آقای قطبی ما را ببخش.

تو همان قطبی فصل پیش بودی این را بارها ثابت کردی … بارها گفتی … حق با تو بود ما آن طرفداران سال پیش نبودیم ما نه تنها بیرون از استادیوم حتی روی سکو ها هم آن طرفداران فصل قبل نبودیم … ثابت کردیم که قلب شیر نداریم، ثابت کردیم که دل پاک نداریم، ثابت کردیم که با امثال تو چگونه برخورد می‌کنیم (که این بار اول‌مان نبود…) و گرنه تو را در میان این همه هجوم تهمت‌های ناروا و هجمه حاشیه‌های رنگ وارنگ تنها نمی‌گذاشتیم … لااقل می توانستیم یک پلاکارد تهیه کنیم با خودمان بیاوریم استادیم که آقای قطبی ، نه تو تنها نیستی … یا وقت برنامه نود اعتراض‌مان را به حاشیه‌سازی‌های آقای فردوسی‌پور اعلام می‌کردیم که دوباره در برنامه بعدی اشتباهاتش را ماست‌مالی نکند و حاشیه جدید درست کند … یا یکبار که شده در مقابل مدیریت ضعیف امثال مصطفوی و دخالت‌های بی‌جای‌شان قد علم نکردیم … به جای همراهی، آن موقع که فریاد زدی و از بی عدالتی‌ها گفتی ساده انگارانه فکر کردیم تو عوض شدی ولی حواسمان نبود که داری جای ما فریاد می‌زنی … آقای قطبی ما را ببخش که در همواره دوست‌داشتنمان هم شک می‌کنیم … ببخش که احمقانه و از روی ضعف فکر می‌کنیم که نباید بر می‌گشتی و وقتی صادقانه برگشتی برای آنکه حرفمان را ثابت کنیم به هر بهانه‌جویی و حاشیه سازی دست زدیم … ببخش که ظرفیت و لیاقت استفاده از اسطوره‌هایمان را نداریم و ساده‌لوحانه برای ماندگاریشان آن‌ها را طرد می‌کنیم …

بله آقای قطبی می‌دانیم تو همان قطبی فصل پیش بودی ولی ما هم همان آدم‌های دو فصل پیش شدیم… مگر می‌شود آدم یکساله تغییر کند و آدم دیگری شود (این حرف خودتان بود آقای قطبی) … خواستیم تغییر کنیم اما نشان دادیم که هنوز نمی‌توانیم …

امروز هم روز مهمی بود … شاید یک روز فهمیدیم چرا این روزها مهم بودند … شاید یک روز همه یک‌دل شدیم و وسط کار جا نزدیم و تا آخرش رفتیم … شاید …
آقای قطبی ما را ببخش.

حرف های آخر
01 تیتر این مطلب رو از وبلاگ هواداران افشین قطبی برداشتم. خود مطلب هم از نوشته های آقای مهدی عزیزی در سایت سینمای ما هستش.

02 این یه آهنگ از پینک فلوید هستش که با چند جمله از افشین قطبی میکس شده و از وبلاگ شخصی یک پزشک برداشته شده.

نوشته سروش

برد پیت

کیت بلانشت

حرف های آخر
فیلم قراره 25 دسامبر اکران بشه که چند روزی قبل از کریسمس هست و احتمالا روی فروشش هم تأثیر زیادی داره. داستان فیلم در کل حول کاراکتر بنجامین باتن می چرخه و تیلدا سوینتون هم یه نقش کوچیک توی فیلم داره. اطلاعات کاملتر این فیلم رو می تونید توی این پست بخونید.

پنج شنبه 7 آذر
اینم عکس های جدیدتر از صحنه های فیلم

Read the rest of this entry »

توی یکی از برگه ها به طور کامل در این باره توضیح دادم که می تونید به اونجا رجوع کنید. فقط گفتم توی یه پست هم این مطلب رو اعلام کنم و البته فیلم هایی رو که به نظرم خوب و دیدنی باشن رو اینجا معرفی کنم. افتتاح فروشگاه رو هم با فروش فیلم “پرواز بر فراز آشیانه فاخته” (One Flew Over the Cuckoo’s Nest) همزمان می کنم که یکی از زیباترین فیلم های تاریخ سینماست با هنرمندی جک نیکلسون با ترجمه خودم که هنوز هیچ جا پخش نشده و شما می تونید اولین نفری باشید که این فیلم رو با زیرنویس تماشا می کنه.

Read the rest of this entry »

مجله سینمایی Entertainment Weekly در یکی از تازه ترین شماره های خود از طریق یک نظرسنجی، فهرست 20 فیلم ترسناک تاریخ سینما رو از نگاه منتقدان، کارگردانان و علاقه مندان سینما تهیه و منتشر کرد. در صدر این فهرست نام “تلألو” (the Shining) اثر برجسته “استنلی کوبریک” به چشم می خوره. همونطور که به کرات توضیح دادم و توی دو تا پست قبلی هم می تونید یه روایت تصویری از این فیلم رو ببینید، این فیلم اقتباسی از رمان “تلألو” نوشته “استفن کینگ” رمان نویس مشهور انگلیسی در گونه داستان های دلهره آور هست که “جک نیکلسون” هم نقش اصلی این فیلم رو ایفا می کنه.
در رتبه دوم کلاسیک “ویلیام فردکین”، “جن گیر” (the Exorcist)  رو می تونید مشاهده کنید. فیلم در زمان اکرانش در سال 1973 180 درجه کله ها رو چرخوند (درست مثل صحنه ای توی فیلم که دختر جن زده کله اش رو می چرخونه طرف دوربین!) و خیلی از تماشاگرها رو گرفتار خودش کرد و تا مدت ها ترسناک ترین فیلم تاریخ سینما لقب گرفته بود (که به نظر من اشتباه بود. شاید بشه گفت بدیع ترین فیلم ترسناک سینما در اون دوران).
فیلم “کشتار با اره برقی در تگزاس” (Texas Chainsaw Massacre) محصول 1974 به کارگردانی “تاپ هوپر”، فیلمی در خرده ژانر سلاخی از سینمای اسلشر هست که رده سوم رو به خودش اختصاص داده.
جایگاه چهارم به فیلم “سکوت بره ها” (Silence of the Lambs) اثر “جاناتان دمی” نسبت داده شده که همچنین عنوان ترسناک ترین فیلم دهه 90 رو داره. این فیلم محصول 1991 هست.

سامارای شریر در نمایی از فیلم

نمیشه جایی فهرستی از برترین ها منتشر بشه و اسمی از “استیون اسپیلبرگ” برده نشه. در رتبه پنجم به فیلم “آرواره ها” (Jaws) بر می خوریم که محصول 1975 هست و یکی از اولین آثار اسپیلبرگ محسوب میشه.
در رتبه های ششم تا دوازدهم این فهرست نام این فیلم ها به چشم می خوره:
“حلقه” (the Ring) محصول 2002 اثر “گور وربینسکی” و بازی “نائومی واتس”، “هالووین” (Halloween) محصول 1978 اثر کلاسیک “جان کارپنتر” یکی از خدایگان معبد سینمای وحشت، “روانی” (Psycho) محصول 1960 اثر برجسته “آلفرد هیچکاک” استاد مسلم سینما، “هفت” (SE7EN) 1995 به کارگردانی “دیوید فینچر” کارگردان سینمای متفاوت آمریکا، “بچه رزمری” (Rosemary’s Baby) محصول 1968 اثر “رومن پولانسکی” احیاکننده فیلم های ترسناک در خرده ژانر روانشناختی در هالیوود،
“مرده شیطانی” (Evil Dead) ساخته “سم ریمی” ساخته شده در سال 1982، “20 روز بعد” (20 Days Later) اثر “دنی بویل” محصول 2003 و “کری” (Carrey) محصول 1976 ساخته “برایان دی پالما”.

جن گیر، اثر برجسته ویلیام فردکین

حرف های آخر

01 سورس مطلب، یعنی لیست فیلم ها رو توی مطلب امروز روزنامه کارون دیدم. البته فقط لیست فیلم ها رو استفاده کردم و بقیه حرفاش حرفای خودمه. توی سایتی هم که این مطلب رو از اونجا برداشته بودن گشتم و نتونستم لیست کامل فیلم ها رو پیدا کنم. پس اگه دیدین اولش نوشته 20 تا فیلم و فقط 12 تا معرفی شده از من خرده نگیرین که بی تقصیرم (باور کنید!)

02 با اینکه چند تایی اشکال داره این فهرست، اما به فهرست واقعی ترسناک ترین های تاریخ سینما نزدیکه و می تونه قابل اطمینان باشه.

03 با اجازه دوستداران “جاناتان دمی” و البته با کسب اجازه از خود ایشون (البته اگه در قید حیات باشن که فکر کنم هستن!) فیلم “سکوت بره ها” توی رتبه چهارم این لیست یه کمی زار می زنه. چون خداییش فیلم آنچنانی ای نبود و به نظر من بیشتر نون رمان قدرتمندش رو خورد و البته 5 تا اسکار ناقابل هم گرفت.

04 فیلم “هفت” دیوید فینچر هم نباید اینجا باشه. چون اصلا ژانر این فیلم ترسناک نیست و بیشتر جنائیه.

05 فیلم “مرده شیطانی” ساخته “سم ریمی” (کارگردان مرد عنکبوتی) از اون فیلمای ترسناکه. بار اول که چیزی از سینما سرمون نمی شد و از ویدئو کلوپ فیلم می گرفتیم اینو هم نگاه کردیم. خدائیش نتونستیم بشینیم پاش اینقدر که ترسناک بود. البته شاید چون اون وقتا بچه بودیم اینجوری بود (13 سالم بود) و اگه الان ببینیش اون قدر نترسی، اما باز هم میگم فیلم واقعا زیبایی بود.

06 رومن پولانسکی کارگردان محبوب منه که توی این لیست فیلم “بچه رزمری” ازش دیده میشه. فیلم زیاد نمی ترسونتتون، اما آخر فیلم بلند می شید و براش دست می زنید و می گید طرف چی ساخته. اگه از این فیلم خوشتون اومد و دوستدار سینمای رومن پولانسکی شدید این دو تا فیلم رو حتما ازش ببینید، the Tenant و Fearless Vampire Killers . رومن پولانسکی کارگردان اول سینمای وحشت توی ژانر ترس از نوع روانشاختیه.

مایکل مایرز، لولو خورخوره هالووین

07 از همه گفتیم ولی از “جان کارپنتر” نگفتیم، خالق “مایکل مایرز” قاتل شریر و روئین تنِ مجموعه کلاسیک “هالووین”. فیلم رو باید ببینید تا شما رو به حال و هوای دهه هفتاد ببره. فیلمی در ژانر اسلشر که حدود 10 تا هالووین ساخته شد و فقط هالووین 1978 به کارگردانی جان کارپنتر بود و هیچ کدوم از این دنباله ها و فیلم های تقلیدی نتونستن مثل هالووین کلاسیک باشن.

08 فقط می نویسم “روانی” اثر برجسته استاد مسلم سینما “آلفرد هیچکاک”. باید فقط فیلم رو ببینید. هیچی نمیشه دربارش گفت.

09 با یه نیم نگاه به لیست متوجه می شید که دهه 70 میلادی، دهه طلایی سینمای وحشت آمریکاست.

10 توی این فهرست اثری از “وس کریون” کارگردان با سابقه سینمای وحشت و به خصوص خرده ژانر سلاخی وجود نداره. کارگردانی که مخلوقات ذهن او از جمله “فِرِدی”، “جیسون”، قاتل نقاب دار فیلم “جیغ” و قاتلین تپه های چشم دار تا سال های سال کابوسِ تماشاگران فیلم های ترسناک خواهد بود.

نوشته سروش

 

 

1)   Wings 1927

2)   The Broadway Melody 1929

3)   All Quiet on the Western Front 1930

4)   Cimarron 1931

5)   Grand Hotel 1932

6)   Cavalcade 1933

7)   It Happened One Night 1934

8)    Mutiny on the Bounty 1935

9)   The Great Ziegfeld 1936

10)   Life of Emile Zola 1937

11)You Can’t Take It With You 1938 

12)   Gone With the Wind 1939

13)     Rebecca 1940

14)     How Green Was My Valley 1941

15)     Mrs. Miniver 1942

16)     Casablanca 1943

17)     Going My Way 1944

18)     The Lost Weekend 1945

19)     Best Years of Our Lives 1946

20)   Gentleman’s Agreement 1947

21)      Hamlet 1948

22)   All the King’s Men 1949

23)   All About Eve 1950 (همه چیز درباره ایو)

24)   An American in Paris 1951 (یکی آمریکایی در پاریس)

25)   The Great Show on Earth 1952

26)   From Here to Eternity 1953 (از اینجا تا ابدیت)

27)   On the Waterfront 1954 (در بارانداز)

28)   Marty 1955

29)   Around the World in Eighty Days 1956 (دور دنیا در 80 روز)

30)   The Bridge on the River Kwai 1957 (پل روی رودخانه کوای)

31)     Gigi 1958

32)   Ben-Hur 1959 (بن هور)

33)   The Apartment 1960 (آپارتمان)

34)   West Side Story 1961 (داستان وست ساید)

35)   Lawrence of Arabia 1962 (لارنس عربستان)

36)   Tom Jones 1963

37)   My Fair Lady 1964

38)   The Sound of Music 1965

39)   A Man for All Seasons 1966

40)   In the Heat of the Night 1967

41)     Oliver! 1968

42)   Midnight Cowboy 1969 (کابوی نیمه شب)

43)   Patton 1970

44)   The French Connection 1971 (ارتباط فرانسوی)

45)   The Godfather 1972 (پدرخوانده)

46)   The Sting 1973 (نیش)

47)   The Godfather 2 1974 (پدرخوانده 2)

48)   One Flew Over the Cuckoo’s Nest 1975 (پرواز بر فراز آشیانه فاخته)

49)   Rocky 1976 (راکی)

50)   Annie Hall 1977 (آنی هال)

51)     The Deer Hunter 1978 (شکارچی گوزن)

52)   Kramer Vs. Kramer 1979 (کرامر علیه کرامر)

53)   Ordinary People 1980

54)   Chariots of Fire 1981 (ارابه های آتش)

55)   Gandhi 1982 (گاندی)

56)   Terms of Endearment 1983 (قواعد مهرورزی)

57)   Amadeus 1984 (آمادئوس)

58)   Out of Africa 1985

59)   Platoon 1986 (جوخه)

60)   The Last Emperor 1987 (آخرین امپراطور)

61)     Rain Man 1988 (مرد بارانی)

62)   Driving Miss Daisy 1989

63)   Dances With the Wolves 1990 (با گرگ ها می رقصد)

64)   The Silence of the Lambs 1991 (سکوت بره ها)

65)   Unforgiven 1992 (نابخشوده)

66)   Schindler’s List 1993 (فهرست شیندلر)

67)   Forrest Gump 1994 (فارست گامپ)

68)   Braveheart 1995 (شجاع دل)

69)   The English Patient 1996 (بیمار انگلیسی)

70)   Titanic 1997 (تایتانیک)

71)     Shakespeare In Love 1998 (شکسپیر عاشق)

72)   American Beauty 1999 (زیبایی آمریکایی)

73)   Gladiator 2000 (گلادیاتور)

74)   A Beautiful Mind 2001 (یک ذهن زیبا)

75)   Chicago 2002 (شیکاگو)

76)   Lord of the Rings: the Return of the King 2003 (ارباب حلقه ها)

77)   Million Dollar Baby 2004 (عزیز میلیون دلاری)

78)   Crash 2005 (تصادف)

79)   The Departed 2006 (مرحوم)

80)   No Country for Old Men 2007 (جایی برای پیرمردها نیست)

حرف های آخر
01 این مطلب رو علی الحساب! گذاشتم. تا چند روز دیگه کامل ترش می کنم و برنده های اسکار بهترین بازیگر مرد و زن رو هم می ذارم.
02 فعلا جای فیلم “رفقای خوب” سال 1990 رو خالی کنید تا بقیه رو هم بعدا بگم.

 

نوشته سروش


نقاشی پرتره جک نیکلسون در نمایی از فیلم “تلاءلو” (استنلی کوبریک 1980)


“تلاءلو”


(سرآشپز هتل در حال صحبت با دنی): “هرکسی قدرت درخشش رو نداره”


(دخترهای دوقلوی سرایدار قبلی هتل که به همراه مادرشان توسط پدر خود با تبر تکه تکه شده بودند در راهروهای هتل جلوی چشم دنی ظاهر می شوند): “بیا با ما بازی کن دنی، بیا با ما بازی کن … برای همیشه … و همیشه … و همیشه.


“بیا با ما بازی کن، دنی”


(دنی در حال صحبت با سرآشپز هتل در حالیکه با استفاده از قدرت درخشش خود ذهن او را می خواند): “شما از اتاق 237 می ترسید؟”


(جک در اوایل فیلم در حالیکه دنی را در آغوش گرفته، با او صحبت می کند): “می خوام که اینجا رو دوست داشته باشی، دنی. دلم می خواست که می تونستیم اینجا زندگی کنیم … برای همیشه … و همیشه … و همیشه!”


(ویندی در حالی که به شوهرش مشکوک شده است روی میز کار او به برگه های بی شماری که قرار بود داستان جدید شوهرش باشند برخورد می کند که روی همه آن ها نوشته شده): “کار زیاد و نداشتن سرگرمی از جک یه پسر کسل کننده ساخته”


(جک در حالیکه در هزازتوی برفی با تبر دنبال پسر خودش دنی است و می خواهد او را بکشد): “دنی … دارم میام!”


جک در هزارتوی برفی یخ زده و می میرد.


(همسر جک و مادر دنی با اشاره به حادثه ای که جک با گرفتن دست پسر خود کتف او را از جا به در برده، برای دکتر توضیح می دهد): “کاملا اتفاقی بود!”


از پیش مقدر شده …

حرف های آخر
نمی دونستم واسه پی نوشت این پست چی بنویسم. از “استنلی کوبریک” و “جک نیکلسون” و فیلم” shining” نوشتن هم کار راحتیه و هم کار سختیه. فیلمی که جایگاه خاصی در تاریخ سینمای وحشت داره. کارگردانی که هر چی فیلم ساخته جزو ماندگارترین فیلم ها لقب گرفته و بازیگری که گفتنی ها دربارش زیاده و قبلا یه پست رو کاملا بهش اختصاص داده بودم.
این چند تا عکس رو با سرچ کردن توی سایت های سینمایی خارجی پیدا کردم و به نظرم خیلی متفاوت اومدن. چند تاشون رو توی یک سایت برای فروش گذاشته بودن و چند تای دیگه هم توی فوتوبلاگ یک سایت بودن. من هم همه رو یه جا توی یه پست جمع کردم و بصورت یه مطلب در آوردم.
زیر هر عکس یکی دو خط یا از خودم نوشتم یا اینکه یکی از دیالوگ های فیلم رو انتخاب کردم و گذاشتم و با این پست می خوام نشون بدم که چقدر استنلی کوبریک رو دوست داریم و چقدر به هنرش ارج می گذاریم، با اینکه شاید الان بین ما نباشه اما اسمش با اسم سینما و اجین شده و تا ابد جاودان می مونه. همینطور تقدیم می کنم به جک نیکلسون که بیشترین خاطره ها رو با فیلمهاش دارم و با هاشون زندگی کردم، از “پنج قطعه آسان” بگیر تا “محله چینی ها”، “پرواز بر فراز آشیانه فاخته”، “تلاءلو (درخشش)” و بقیه فیلم هاش، کسی که لبخند قاتل و حضور شیطانی اش توی فیلم هاش برای خیلی ها مقاومت ناپذیره …

نوشته سروش

لالا لالا دیگه بسه گل لاله / بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلب ُ میشناسه / هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کینه / نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیست رگبار باروته / سزای عاشقای خوب ما اینه
نترس از گولۀ دشمن گل لادن / که پوست شیرِ پوستِ سرزمین من
اجاق گرمِ سرمای شب سنگر / دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادومِ ناباور / گل دل نازک خسته گل پرپر
نگو باد ولایت پرپرت کرده / دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوجِ فواره / نگو این ابرِ بی بارون نمی ذاره
مثل یار دلاور نشکن از دشمن / ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره
نذاشت همصدایی رو بلد باشیم / نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفید ُ دوره می کردیم / که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب / نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گوله دشمن / بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره / نگو تقدیر ما صدتا گر داره
به پیغامِ کلاغای سیاه شک کن / که شب جز تیرگی چیزی نمیاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره / نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره / بخون با من بیا تا من نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره / ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیزِ جمعه های عشق و آزادی / کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره، گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم داره این مردم

لالا لالا دیگه بسه گل لاله …

حرف های آخر
این یکی از ترانه های “شهیار قنبری” هست که ما بیشتر به عنوان یک شاعر می شناسیمش. توی آرشیو موزیکم که نگاه کردم دیدم که شهیار قنبری حدود 5 تا آلبوم داره. قبلا یکی دوتا از آهنگ هاش رو گوش داده بودم و حتی همین ترانه از کانال های م/ا/ه/و/ا/ر/ه/ا/ی به چشمم خورده بود که زیاد توجه نکرده بودم و در کل به حقیقت وجود این ترانه سرای بزرگ پی نبرده بودم. چند سال پیش یکی از همکلاسی هام توی دوران پیش دانشگاهی گفت که سروش (اجازه بده دستت رو ببوسم، منم گفتم لازم نیست!) اون آهنگ شهیار قنبری رو دیدی که روی صحنه کتاب گرفته دستش و داره می خونه؟ منم جواب دادم “آخه اینم آهنگه که تو گوش میدی؟”
حالا این همه خاطره گفتم که بگم یکی دو ماه پیش بعد از چند سال یاد اون خاطره افتادم و رفتم آهنگش رو توی کامپیوتر گوش دادم. بار اول، بار دوم، بار سوم … حدود 14 یا 15 بار من این آهنگ رو با هدفون گوش دادم. بعد صدای کامپیوتر رو تا آخرش زیاد کردم و گذاشتم کل ساختمون گوش بدن (آپارتمان 8 واحدی) چون معمولا اینجوریه که وقتی خودت عاشق چیزی باشی بقیه هم از اون رو دوست دارن (برگرفته از فلسفه ها و تجربیات شخصی)
خلاصه یه جوری بود که تا مدت 2 هفته ملت مجبور بودن که این آهنگ رو با من گوش بدن
گفتم حالا هم بذارمش توی وبلاگم که شما هم یه خرده مزه مجازات های منو بچشید! (البته احتمالا خودتون بیشتر از من اینو گوش دادین)
وارد بحث های س/ی/ا/س/ی شعرش هم نمیشه چون لازم نیست
فقط بگم که عاشق 2 بیت آخر شعرم …

همون طور که توی برگه “درباره من” نوشته بودم، کار ترجمه فیلم رو هم انجام میدم. به علت موقعیت زمانی و مکانی ای که دارم امکان پخش کردن فیلم های خودم برام وجود نداره. بعدش هم الان یه جوری شده که فیلم هنوز روی پرده سینماهای آمریکاست شما می تونید با قیمت هزار تومن با زیرنویس فارسی (واقعا زیرنویس فارسی؟!) از درِ هر بقالی ای تهیه کنید.
روی همین حساب برای من شرایطش وجود نداره. ولی زمانی که نسخه اوریجینال DVD فیلم با منوی اصلی بیرون میاد (معمولا 1.5 تا 2 ماه بعد از اکران) زیرنویس فارسی با کیفیتش هم گیر ما میاد (خدا می رسونه) و ما هم می زنیم روی DVD و می دیم مردم صفا کنن یه دعایی هم به جون ما. (البته توی شهر خودمون)
اما در مورد ترجمه های خودم یه مورد پیش اومد که چند تاش رو به یه پخش کننده توی تهران بفروشم. نه به خاطر مسئله پولش، چون پول آنچنانی نبود و اگه بگم گریه تون می گیره (وبلاگ رو خیس نکنید)، به خاطر پخش شدن ترجمه هام توی بازار بود. حالا تصمیم گرفتم محصولات خودم رو همین جا توی وبلاگ خودم بفروشم، چرا زحمتش رو من بکشم یه نفر دیگه حال و پولش رو ببره؟!
خلاصه تا چند روز دیگه اولین محصول فروشگاه وبلاگ که نسخه دو دیویدی فیلم “پرواز بر فراز آشیانه فاخته” (One Flew Over the Cuckoo’s Nest) هستش رو برای فروش بذارم. لیست بقیه فیلم ها رو هم می تونید با یه ایمیل ازم بگیرید.
اصل موضوع اینه که وقتی میگم زیرنویس فارسی واقعا فارسیه> بعضی دوستان با ترجمه های من آشنایی دارن، اما من یه چند وقتی توی سایت farsisubtitle.com مدیر بودم و کار کردم و اونجا می تونید ترجمه های منو که حدود 10 تا هستن پیدا کنید.
این ایمیل منه
انشاالله که بتونم این فروشگاه رو راه بندازم و شما هم با خرید از فروشگاه من رو در ادامه فعالیت هام یاری بدید (جمله رو داشته باش)

از حالا به بعد هر هفته می تونید جدول فروش هفتگی فیلم هایی که به اکران سینماهای آمریکا درمیاد رو توی این وبلاگ و همین نوشته مشاهده کنید. این مطلب هر هفته آپدیت میشه …

دهم جولای (22 تیر ماه 88)

پی نوشت
01 ارقام فروش به میلیون دلار می باشد.
02 منظور از آخر هفته در سینمای آمریکا جمعه، شنبه و یکشنبه می باشد.

اصطلاح هنر رزمی کمی گیج کننده ست. هنگامیکه به هنر فکر می کنی همیشه تصویرهایی مثل نقاشی و مجسمه سازی به ذهنت خطور می کند. هنر رزمی می تواند هنر باشد، اما احتیاج به یک هنرمند واقعی دارد تا بتواند آنرا به ما نشان دهد. هرکس می تواند طرحی بکشد و یا رنگ ها را قاطی کند و روی کلیدهای پیانو بزند، اما هنرمندان مفسرین بصیرت فردی هستند و این چیزی ست که بروسلی برای هنرهای رزمی بود.
بروسلی افسانه ایست که همیشه جاودان می ماند. او برای همیشه معنای جدیدی به شیوه فیلم های اکشن و هنرهای رزمی داد و راه را برای ستاره هایی چون استیون سگال، جکی چان، جت لی، چاک نوریس و جان کلود ون دام هموار کرد. برای میلیون ها انسان نام بروسلی نامی آشنا و الهام بخش است. فدائیان او در سراسر دنیا پراکنده اند و فلسفه هنرهای رزمی او روز به روز در دنیای ما مورد بحث قرار می گیرد و از آن به بهترین نحو در میان جوانان و نوجوانان استفاده می شود

بیوگرافی
لی جان فان در تاریخ 27 نوامبر 1940 در بیمارستان چینی سانفرانسیسکو متولد شد.اسم انگلیسی بروس توسط یکی از پرستاران بیمارستان روی او گذاشته شد. فرزند آقا و خانم چوئن بی شک خون بازیگری در رگ هایش جاری بود. چون پدرش هم ستاره مشهوری از گروه اپرای کانتونی بود. بروسلی اولین فیلم خود را در 3 ماهگی بازی کرد و به همراه پدرش نقش بوفو را در فیلم دختر شهر دروازه طلایی به عهده داشت.حدود یک سال بعد خانواده او مجدداً به هنگ کنگ برگشتند و بروس از 5 سالگی بازی در نقش های فرعی را با فیلم تولد نوع بشر آغاز کرد و تا 18 سالگی این رویه او ادامه داشت. او در 12 سالگی در مدرسه کاتولیکی لاسال ثبت نام و شروع به تحصیل کرد. در 13 سالگی در یک نزاع خیابانی توسط عده ای مضروب شد و همان موقع بود که تصمیم گرفت دفاع کردن از خود را بیاموزد و به همین خاطر زیر نظر سیفو ایپ من شروع به یادگیری وینگ چان کنگ فو کرد و 3 سال در مکتب این استاد آموزش دید (این اولین و آخرین باری بود که بروسلی تحت نظر کسی آموزش می دید) . درسال 1958 برنده مسابقات رقص چاچا در هنگ کنگ شد و یک سال بعد برای ادامه تحصیل در سیاتل وارد این ایالت شد و با قبولی در کنکور وارد دانشگاه واشنگتن گردید. خیلی زیاد طول نکشید که جوانان کالج دور او جمع می شدند و از او راهنمایی می خواستند. در سال 1964 در حالی که هنوز دانشجو بود مدرسه هنرهای رزمی جان فان کونگ فو را دایر کرد. در سال 1967 در حالی که 27 سال داشت توسط ویلیام دوژر در مسابقات نمایشی کاراته دیده شد و همانجا بود که از او برای بازی در نقش کی دو در سریال زنبور سبز دعوت شد. این سریال راهگشایی برای ستاره شدن بروسلی بود. با این سریال و حضور در شوهای تلویزیونی، او توجه قدرتمندان هالیوود را به خود جلب کرد و تصمیم گرفت که تدریس خود را درمنزل هنرپیشگان هالیوودی ادامه دهد. با وجود اینکه همه فکر می کردند که بروسلی شکست ناپذیر بود، در اثر رفتن زیر وزنه بدون گرم کردن بدن یکی از رگ های پشت او آسیب می بیند و او را 6 ماه خانه نشین می کند. در این مدت او تمام وقت خود را صرف کار روی فلسفه شیوه رزمی جیت کان دو یا مشت مداخله گر که خود او ابداع کننده اش بود گذاشت و مشغول به نوشتن کتاب هایی در این مورد شد. با وجود توصیه پزشکان در مورد کنار گذاشتن تمرین های رزمی او برای اثبات خود مصمم تر از همیشه به کار خود ادامه داد. بروس فکر می کرد که هالیوود به او پشت کرده است و برای همین راهی هنگ کنگ شد و در آنجا با آقای ریموند چاو تهیه کننده معروف هالیوودی آشنا گردید و قرارداد حضور در 3 فیلم را با او بست. اولین بازی او در فیلم رییس بزرگ بود که شهرت بسیاری را برای او به هراه داشت. در فیلم مشت خشم برای اولین بار از نانچوکا در حرکات رزمی اش استفاده کرد. با حرفه مطمئن و استوار بروسلی رضایت آسیا را از آن خود کرده بود، اما او چیز دیگری می خواست. او می خواست دنیا را از آن خود کند. در حال ساخت فیلم بازی مرگ بود تا اینکه فرصتی که همیشه منتظرش بود فرا رسید و از طرف شرکت برادران وارنر پیشنهاد بازی در فیلم هالیوودی اژدها وارد می شود به او داده شد. پس از این فیلم بروسلی بیشتر ازهر وقت دیگر مورد توجه همگان قرار گرفت وبهترین مربی هنرهای رزمی در دنیا شد، چه در صحنه و چه در خارج از صحنه. اما دست تقدیر سرنوشت تاریکی را برای او رقم زده بود و حتی موفق نشد اکران هنرنمایی خود را تماشا کند.
بروسلی، استاد هنرهای رزمی در بیستم جولای 1973 در سن 32 سالگی برای همیشه چشم از جهان فرو بست. خیابان های هنگ کنگ از ازدیاد جمعیت بسته شده بود، جمعیتی که برای مراسم سوگواری او آمده بودند. پس از این مراسم بدن بروسلی به سیاتل برده شد و در آنجا به خاک سپرده شد. جایی که برای اولین بار عاشق دختر رویاهایش شده بود.
فقط در سن 32 سالگی او یک همسر، دو فرزند و میراثی غیر قابل رقابت در هنرهای رزمی به جای گذاشت.

همانطور که گفته شد بروسلی از دوران کودکی بازیگری را آغاز کرد و در مجموع تا سن 18 سالگی در 18 فیلم چینی و سریال های مختلف که بیشتر نقش های فرعی بودند ایفای نقش نمود و پس از بازگشت به آمریکا نیز در چندین و چند فیلم دیگر نقش های جانبی را به عهده داشت. اما عمده شهرت سینمایی وی به 5 فیلمی که در دو سال آخر زندگی با شکوه خود بازی کرد، بازمی گردد:
1) رئیس بزرگ (جولای 1971) (این فیلم در آمریکای شمالی به نام مشت های خشمگین نمایش داده شد)
2) مشت خشم 1972 ( این فیلم در آمریکای شمالی و در اروپا با نام های ارتباط چینی و خشم اژدها به نمایش در آمد)
3) راه اژدها 1972 به کارگردانی، تهیه کنندگی، نویسندگی و بازیگری خودش ( این فیلم در آمریکای شمالی با نام بازگشت اژدها به روی پرده رفت)
4) اژدها وارد می شود 1973 ( او به علت پیشنهاد کمپانی وارنر فیلم بازی مرگ را نیمه کاره رها می کند تا در این فیلم به ایفای نقش بپردازد و همین فیلم بود که او را جاودانه کرد)
5) بازی مرگ 1973 ( نیمه تمام به علت مرگ)

به این نشانه ها او را می شناسند
- اغلب در فیلم هایش این صحنه وجود داشت که در مبارزه زخمی می شد و با چشیدن خون خود، خشمگین تر از قبل به مبارزه می پرداخت
- در هنگام مبارزه صداهایی از خود در می آورد که باعث تضعیف شدن حریف و تمرکز کردن خود روی قدرتش می شد
- جیت کان دو، سرچشمه تمام هنرهای رزمی که اختراع خودش بود. به این صورت که آزادی و عکس العمل خیلی مهمتر از حرکات صلب رزمی می باشد

پشت صحنه
- بروس لی در 27 نوامبر 1940 در ساعت اژدها ( بین 6 تا 8 صبح ) و در سال اژدها به دنیا آمد.
- در مجله امپایر بریتانیا در بین 100 ستاره تمام دوران، رتبه 100 را در اختیار دارد.
- به عنوان برترین استاد هنرهای رزمی در قرن بیستم محسوب می شود.
- یک رقصنده حرفه ای و قهرمان رقص چاچا در هنگ کنگ بود.
- از شاگردان او در هنر رزمی اش می توان به استیو مک کوئین، جیمز کابرن و کریم عبدالجبار اشاره کرد.
- در هنگام مرگ تنها 58 کیلو گرم وزن داشت.
- اصلیت او به آلمان و چین بر می گردد. پدر او یک چینی اصیل بود و مادرش دو رگه آلمانی چینی.
- همیشه توسط کسانی که می خواستند با شکست دادن او مشهور شوند به مبارزه طلبیده می شد.
- در حالی که فقط 100 دلار همراهش بود به سمت سیاتل حرکت کرد. در راه مسافرت با کشتی به خاطر نیاز به پول به مسافران رقص چاچا را آموزش می داد.
- جو لوییس و چاک نوریس از پیروان هنر رزمی او بودند.
- برای نشان دادن سرعتش حرکتی را طراحی کرده بود به این صورت که شخصی سکه ای را می گرفت و دستش را می بست. در حال بسته شدن دست، بروسلی با یک حرکت سریع سکه را برمی داشت و حتی می توانست در همان هنگام سکه دیگری را جایگزین آن کند
- مرگ او از نگاه بسیاری از پزشکان و متخصص ها به عنوان یک مرگ نامانوس و خارق العاده معرفی شد. بسیاری از مردم اعتقاد داشتند که او توسط خدایگان هنر رزمی ژاپن جادو شده بود و عده ای دیگر بر این باور بودند که او نفرین شده بود. تئوری نفرین بروسلی به یک مرگ باور نکردنی دیگر ختم شد. پسر او براندون لی در حال فیلمبرداری فیلم کلاغ توسط شلیک تفنگی که قرار بود گلوله هایش مشقی باشند در 28 سالگی به قتل رسید.
- علیرغم تمام شایعاتی که در مورد رابطه بروسلی با چاک نوریس ( قهرمان کاراته جهان در دان 9 و دشمن مخوف او در فیلم راه اژدها) وجود داشت، بروسلی هیچ وقت استاد چاک نوریس در هنرهای رزمی نبود و آنها اغلب به تبادل تکنیک با یکدیگر می پرداختند. اما رابطه بین آنها هرگز رابطه شاگرد و استاد نبود.
- تکنیکی مخصوص به خود به نام مشت یک اینچی داشت به این صورت که مشت او فقط فاصله یک اینچ را طی می کرد و فرد مقابل به پشت روی زمین می انداخت.
- همیشه به این اشاره می کرد ( البته به شوخی ) که به این دلیل نقش کی دو در سریال زنبور سبز را به او دادند که او تنها فرد چینی در آمریکا بود که می توانست نام بازیگر اصلی فیلم بریت راید را درست تلفظ کند.
- در بسیاری از بازی های کامپیوتری و کنسول ها شخصیت هایی با تشابه ظاهری و شیوه مبارزه برای احترام به بروسلی ساخته شد، ازجمله لیو کانگ در سری بازی های مورتال کامبت، فی لانگ در جنگجوی خیابانی و مارشال لاو و فارست لاو در سری بازی های تِیکِن.
- بروسلی استاد رزمی کارهای چینی در سانفراسیسکو را در 3 دقیقه شکست داد. او توسط نامه هایی تهدید شده بود و در آن نامه ها از او خواسته بودند که به سفید پوستان کونگ فو آموزش ندهد.
- استیو مک کوئین یکی از کسانی بود که در مراسم ختم بروسلی زیر تابوت او را گرفته بود

خودش گفته
- علم کافی نیست، باید عمل کرد. نیت کافی نیست، اجرا مهم است.
- درگیری های بدنی در فیلم ها را خشونت نمی نامم، بلکه آنها را تحرک و اکشن می دانم. یک فیلم پرتحرک چیزی بین واقعیت و خیال است. اگر می خواستم در فیلم هایم واقعی بازی کنم شما مرا مردی خشن و وحشی می نامیدید. به راحتی می توانم شکم حریف را پاره کنم و زیاد هم احتیاج به انجام هنرمندانه آن ندارم.
- همیشه یک رزمی کار و یک بازیگر بوده ام. اما مهمتر از اینها به دنبال این هستم که خود را بدان درجه از تعالی برسانم تا بتوانم هنر زندگی را بیاموزم.
- بین اینکه خود را به کمال برسانیم و یا تصور از خود را به کمال برسانیم تفاوت است.
- دیدن حقیقی، به معنی آگاهی بدون انتخاب، به کشف می انجامد و کشف یکی از راه ای یافتن نیروهای بالقوه ماست. با این حال وقتی همین چشم ها در نظاره و کشف خطاهای دیگران بکار گرفته می شوند ما را تبدیل به آدم هایی می کنند که آماده محکوک کردن دیگرانیم. زیرا ایراد گرفتن و روحیه دیگران را خراب کردن آسان است، اما شناختن خود یک عمر طول می کشد.
- گذشته ها گذشته است و فقط آینده است که می تواند برای شما خوشبختی را به ارمغان بیاورد.
- کلمه فوق ستاره واقعاً مرا ناراحت می کند چرا که کلمه ستاره یک تصور است، چیزی که مردم شما را با آن صدا می کنند. فرد باید به خودش به عنوان یک بازیگر نگاه کند. منظورم اینست که آدم باید خیلی هم خوشحال باشد و اگر کسی او را یک فوق بازیگر بخواند خیلی بهتر از فوق ستاره است.
- برای اینکه ذهن را آن چنان متمرکز و هوشیار کنیم که بتواند بلافاصله حقیقت را که در همه جا هست درک کند، باید آنرا از بند عادات قدیمی، تعصبات، طرز فکر محدود کننده و حتی خود فکر معمولی رها کنیم.
- مبارزه چیزی نیست که شرطی شدن شما به عنوان یک هنرجوی هنرهای رزمی چینی یا ژاپنی به شما دیکته می کند.
- هیچ فرم غیر قابل انعطافی در جیت کان دو وجود ندارد. همه چیز در فهم این موضوع خلاصه می شود: اگر دشمن آرام است از او آرامتر باش و اگر دشمن سریع حرکت می کند از او سریعتر حرکت کن.
- بهترین اتفاق در زندگی من پیدا کردن همسرم بود نه فیلم رئیس بزرگ

بروسلی در کلام همسر و دخترش
لیندا لی کالدول ( همسر ): زمانی که آدمی پر از جاودانگی است هراسی از مرگ ندارد و تنها زمانی که مرگ فرا می رسد آن را ملاقات می کند. من اطمینان دارم که بروسلی اکنون در کمال آرامش آرمیده است و ثبات قدمی که در سراسر زندگی اش داشت او را تسلی می بخشد.32 سال زندگی او مملو از تاثیراتی جاودانی بود و زندگی اش خیلی مفیدتر و رضایت بخش تر از اشخاص بسیاری بود که دو برابر او زندگی می کنند. از حکمت و تفکرات او در می یابیم که از ما نخواست بعد از مرگش اشک بریزیم، بلکه طلب شادی ما بود و ما نیز به خواسته او احترام می گذاریم.

شانون لی کیزلر ( دختر ): من که به عنوان دختر بروسلی بزرگ شده ام، همواره از دنباله روی الگویی ( پدرم ) که برایم در نظر گرفته شده است ترسیده ام. اما همچنان که سنم بالا می رود درک بهتری از تعهد آن مرد و لزوم انجام یک کار در زندگی ام یعنی رفتن به راه خودم و زندگی در جریان رودخانه زندگی را بدست می آورم.

نوشته سروش