You are currently browsing the category archive for the 'ورق پاره های گاه و بی گاه' category.
همراه شو عزيز
تنها نمان به درد
کين درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی شود
دشوار زندگی هرگز برای ما
بی رزم مشترک آسان نمیشود
همراه شو عزيز …
…………………………….
به گزارش قلم نیوز، رئیس ستاد انتخابات مهندس موسوی طی نامهای از وزیر کشور درخواست کرد مجوز لازم برای راهپیمایی آرام مردم در سراسر کشور و در اعتراض به شیوه برگزاری انتخابات در ساعت 16 روز دوشنبه مورخ 25/3/88 را صادر نماید. در این درخواست مسیر راهپیمایی در تهران از میدان انقلاب تا میدان آزادی تعیین شده و سخنران مراسم نیز مهندس میرحسین موسوی خواهد بود. مسیر راهپیمایی در سایر استانها و شهرستانها نیز به صورت جداگانه تعیین و اعلام خواهد شد.
……………………………..
یکی از ما می تونه ابرا رو سر بکشه
از لج این قفسا صدتا کفتر بکشه …!

سیه گیسوی شب
به کرشمه
بسته دست و پای تاک
در سودای تاریکی و آینه
می آیی
گریبان دریده، سینه چاک
ستاره ها می نوشند سپید سینه را
مستانه
میزنند ره خواب
من در زیر و بم نت ها
ترانه تو را تجربه میکنم
و تو
اندوه مرا می سپاری به خاک …

آقای قطبی ما را ببخش.
تو همان قطبی فصل پیش بودی این را بارها ثابت کردی … بارها گفتی … حق با تو بود ما آن طرفداران سال پیش نبودیم ما نه تنها بیرون از استادیوم حتی روی سکو ها هم آن طرفداران فصل قبل نبودیم … ثابت کردیم که قلب شیر نداریم، ثابت کردیم که دل پاک نداریم، ثابت کردیم که با امثال تو چگونه برخورد میکنیم (که این بار اولمان نبود…) و گرنه تو را در میان این همه هجوم تهمتهای ناروا و هجمه حاشیههای رنگ وارنگ تنها نمیگذاشتیم … لااقل می توانستیم یک پلاکارد تهیه کنیم با خودمان بیاوریم استادیم که آقای قطبی ، نه تو تنها نیستی … یا وقت برنامه نود اعتراضمان را به حاشیهسازیهای آقای فردوسیپور اعلام میکردیم که دوباره در برنامه بعدی اشتباهاتش را ماستمالی نکند و حاشیه جدید درست کند … یا یکبار که شده در مقابل مدیریت ضعیف امثال مصطفوی و دخالتهای بیجایشان قد علم نکردیم … به جای همراهی، آن موقع که فریاد زدی و از بی عدالتیها گفتی ساده انگارانه فکر کردیم تو عوض شدی ولی حواسمان نبود که داری جای ما فریاد میزنی … آقای قطبی ما را ببخش که در همواره دوستداشتنمان هم شک میکنیم … ببخش که احمقانه و از روی ضعف فکر میکنیم که نباید بر میگشتی و وقتی صادقانه برگشتی برای آنکه حرفمان را ثابت کنیم به هر بهانهجویی و حاشیه سازی دست زدیم … ببخش که ظرفیت و لیاقت استفاده از اسطورههایمان را نداریم و سادهلوحانه برای ماندگاریشان آنها را طرد میکنیم …
بله آقای قطبی میدانیم تو همان قطبی فصل پیش بودی ولی ما هم همان آدمهای دو فصل پیش شدیم… مگر میشود آدم یکساله تغییر کند و آدم دیگری شود (این حرف خودتان بود آقای قطبی) … خواستیم تغییر کنیم اما نشان دادیم که هنوز نمیتوانیم …
امروز هم روز مهمی بود … شاید یک روز فهمیدیم چرا این روزها مهم بودند … شاید یک روز همه یکدل شدیم و وسط کار جا نزدیم و تا آخرش رفتیم … شاید …
آقای قطبی ما را ببخش.
حرف های آخر
01 تیتر این مطلب رو از وبلاگ هواداران افشین قطبی برداشتم. خود مطلب هم از نوشته های آقای مهدی عزیزی در سایت سینمای ما هستش.
02 این یه آهنگ از پینک فلوید هستش که با چند جمله از افشین قطبی میکس شده و از وبلاگ شخصی یک پزشک برداشته شده.
نوشته سروش
لالا لالا دیگه بسه گل لاله / بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلب ُ میشناسه / هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کینه / نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیست رگبار باروته / سزای عاشقای خوب ما اینه
نترس از گولۀ دشمن گل لادن / که پوست شیرِ پوستِ سرزمین من
اجاق گرمِ سرمای شب سنگر / دلیل تا سپیده رفتن و رفتن
نخواب آروم گل بادومِ ناباور / گل دل نازک خسته گل پرپر
نگو باد ولایت پرپرت کرده / دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوجِ فواره / نگو این ابرِ بی بارون نمی ذاره
مثل یار دلاور نشکن از دشمن / ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره
نذاشت همصدایی رو بلد باشیم / نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفید ُ دوره می کردیم / که فکر شب کلاهی از نمد باشیم
نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب / نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گوله دشمن / بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره / نگو تقدیر ما صدتا گر داره
به پیغامِ کلاغای سیاه شک کن / که شب جز تیرگی چیزی نمیاره
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره / نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره / بخون با من بیا تا من نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره / ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیزِ جمعه های عشق و آزادی / کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
نخواب ای حسرت سفره، گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم داره این مردم
لالا لالا دیگه بسه گل لاله …
حرف های آخر
این یکی از ترانه های “شهیار قنبری” هست که ما بیشتر به عنوان یک شاعر می شناسیمش. توی آرشیو موزیکم که نگاه کردم دیدم که شهیار قنبری حدود 5 تا آلبوم داره. قبلا یکی دوتا از آهنگ هاش رو گوش داده بودم و حتی همین ترانه از کانال های م/ا/ه/و/ا/ر/ه/ا/ی به چشمم خورده بود که زیاد توجه نکرده بودم و در کل به حقیقت وجود این ترانه سرای بزرگ پی نبرده بودم. چند سال پیش یکی از همکلاسی هام توی دوران پیش دانشگاهی گفت که سروش (اجازه بده دستت رو ببوسم، منم گفتم لازم نیست!) اون آهنگ شهیار قنبری رو دیدی که روی صحنه کتاب گرفته دستش و داره می خونه؟ منم جواب دادم “آخه اینم آهنگه که تو گوش میدی؟”
حالا این همه خاطره گفتم که بگم یکی دو ماه پیش بعد از چند سال یاد اون خاطره افتادم و رفتم آهنگش رو توی کامپیوتر گوش دادم. بار اول، بار دوم، بار سوم … حدود 14 یا 15 بار من این آهنگ رو با هدفون گوش دادم. بعد صدای کامپیوتر رو تا آخرش زیاد کردم و گذاشتم کل ساختمون گوش بدن (آپارتمان 8 واحدی) چون معمولا اینجوریه که وقتی خودت عاشق چیزی باشی بقیه هم از اون رو دوست دارن (برگرفته از فلسفه ها و تجربیات شخصی)
خلاصه یه جوری بود که تا مدت 2 هفته ملت مجبور بودن که این آهنگ رو با من گوش بدن
گفتم حالا هم بذارمش توی وبلاگم که شما هم یه خرده مزه مجازات های منو بچشید! (البته احتمالا خودتون بیشتر از من اینو گوش دادین)
وارد بحث های س/ی/ا/س/ی شعرش هم نمیشه چون لازم نیست
فقط بگم که عاشق 2 بیت آخر شعرم …
