You are currently browsing the category archive for the 'فرهنگنامه سینما' category.

کارگردان: آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock)
تهیه کننده: جک اچ. اسکیربال (Jack H. Skirball)
فیلمنامه نویسان: تورنتون وایلدر (Thornton Wilder)
سالی بنسون (Sally Benson)
آلما رویل (Alma Reville)
بر اساس داستانی از تورنتون وایلدر (Thornton Wilder)
فیلمبردار: جوزف اِی. ولنتاین (Joseph A. Valentine)
موسیقی: دیمیتری تیومکین (Dimitri Tiomkin)
بازیگران: تره زا رایت (Teresa Wright)
جوزف کاتن (Joseph Cotten)
مک دانلد کری (McDonald Carey)
پاتریشیا کولینش (Patricia Collinge)
هنری تراورز (Henry Travers)

ژانر: جنایی، فیلم نوآر، هیجان انگیز
محصول: آمریکا
تاریخ اکران: 12 ژانویه 1943
شرکت توزیع کننده: یونیورسال پیکچرز (Universal Pictures)
مدت زمان: 1 ساعت و 48 دقیقه

درباره فیلم
“سایه تردید” تریلری نصفه و نیمه، ملهم از داستان “تورنتون وایلدر” و به کارگردانی خدایگان سینمای وحشت، “آلفرد هیچکاک” می باشد. فیلم در آغاز دهه 40 ساخته شد که معروف به دهه طلایی ظهور فیلم های ژانر “فیلم نوآر” یا “فیلم سیاه” بود. این فیلم از معدود فیلم های موفق و تحسین شده آلفرد هیچکاک در دهه 40 بود، چرا که او در این دهه چند تایی فیلم ناموفق چه در گیشه و چه در نظر منتقدان ساخته بود و با “سایه تردید” (که به روایتی فیلم مورد علاقه خود او بود) و فیلمی همچون “ربکا” آن سال ها را پشت سر گذاشت تا به دهه افسانه ای خود وارد شد و شاهکارهایش یکی یکی از راه رسیدند: “بیگانگان در قطار”، “برای قتل با ام تماس بگیر”، “پنجره عقبی”، “روانی”، “شمال از شمال غربی” و شاهکار بی چون و چرای “سرگیجه”.
“تره زا رایت” و “جوزف کاتن” دو نقش محوری این فیلم را بر عهده دارند که هر دو با اسم چارلی در فیلم به ایفای نقش می پردازند.
“سایه تردید” در سال 1943 در رشته بهترین فیلمنامه اوریجینال نامزد دریافت جایزه اسکار شد و در سال 1991 از طرف دفترخانه ملی سینمای آمریکا به خاطر پر معنا بودن از نظر فرهنگی، تاریخی و زیبایی شناسی، برای نگهداری در آن مکان انتخاب شد.

نمایی از داستان
دختری جوان به داییِ خود مشکوک است که شاید او یک قاتل قتل های زنجیره ای باشد …

شرح کامل داستان
دختری جوان (تره زا رایت) به نام “چارلی نیوتن” که در سانتا روزای ایالت کالیفرنیا زندگی می کند، به این دلیل که هیچ اتفاق خاصی در زندگی او و خانواده اش رخ نمی دهد، افسرده و مأیوس شده است. پس از گذشت مدتی، خبرهای خوشحال کننده ای به او می رسد: داییِ او، “چارلی اوکلِی” (جوزف کاتن) که به خاطر او اسم چارلی را بر روی دختر گذاشته اند، برای ملاقات با آن ها قرار است به سانتا روزا بیاید.
در طی اقامت او، دو مرد که خود را عکاس و روزنامه نگار که در خصوص آمارگیری جدید برای انتخاب خانواده نمونه آمریکایی فعالیت می کنند، معرفی کرده اند، به طریقی به خانه نیوتن ها راه پیدا می کنند. یکی از آن ها به طور خصوصی با چارلی(دختر) صحبت می کند و خود را کارآگاه “جک گراهام” (مک دانلد کری) معرفی می کند و این موضوع را که داییِ او یکی از دو مظنون پرونده قتل های زنجیره ای ست، برای او فاش می کند. این قاتل که روش خاص خود را برای فریب دادن، کشتن و چاپیدن زن های بیوه ثروتمند دارد، به “بیوه کُش” معروف است.
چارلیِ جوان در ابتدا حتی از فکر اینکه داییِ او همان مظنون به قتل باشد، دوری می کند، اما نمی تواند به رفتارهای عجیب او در بعضی شرایط توجه نکند. یک شب در هنگام خوردن شام، تردید او وقتی بیشترمی شود که داییِ او این حقیقت را که او از بیوه های ثروتمند متنفر است ، فاش می کند. بیوه هایی که او آن ها را به حیوانات چاقی تشبیه می کند که لیاقت آن ها فقط کشته شدن است.
تردید روز افزون چارلی، خیلی زود بر داییِ او آشکار می شود. او در مواجه با خواهرزاده خود اعتراف می کند که او همان مظنونی ست که تحت تعقیب قرار دارد. او از خواهرزاده خود درخواست کمک می کند. چارلی جوان با میلی می پذیرد که جریان را به کسی نگوید، به این شرط که داییِ او هرچه زودتر خانه آن ها را ترک کند و از برملا شدن این ماجرا در شهر که باعث رسوایی و نابودی خانواده آن ها به خصوص مادرش می شود، جلوگیری کند. چرا که مادر او علاقه خاصی به برادرش دارد و این جریان می تواند او را نابود کند.
پس از مدتی خبر می رسد که مظنون دوم در حال فرار از دست پلیس کشته شده است و از او به عنوان همان قاتل قتل های زنجیره ای یاد می شود. چارلی بزرگ در ابتدا از شنیدن این خبر اندکی آرام می گیرد، اما به یاد می آورد که خواهرزاده اش از تمام رازهای او باخبر است. دیری نمی پاید که چارلی جوان با چند حادثه مرگبار روبرو می شود. افتادن از روی پله ها و همچنین گیر کردن در گاراژ خانه، جایی که ماشین در حال روغن سوزی و دود کردن است. حوادثی که داییِ او برایش ترتیب داده است.
پس از مدتی چارلی بزرگ خبر می دهد که بزودی خانه آن ها را ترک خواهد کرد. در ایستگاه قطار خواهرزاده اش چارلی را مجبور می کند که در واگن قطار بماند و قصد دارد با سرعت گرفتن قطار او را به بیرون پرتاب کرده و به قتل برساند. طی یک درگیری چارلی بزرگ از قطار به بیرون پرت می شود و در مسیر قطار دیگری قرار می گیرد و کشته می شود. در مراسم تشییع جنازه چارلی بزرگ، از او به نیکی یاد می شود، توسط مردمی که از هویت واقعی او چیزی نمی دانند. جک برای تسلی دادن چارلی به سانتا روزا باز می گردد. چارلی به او می گوید که از گفتن اینکه داییِ او قاتل اصلی بوده، خودداری کرده است. جک حرف او را می پذیرد و به او می گوید که از جریان باخبر بوده است. آن ها یک زوج دلباخته هم هستند که درباره رازی مخوف حقایق زیادی را می دانند. رازی که برای همیشه یک راز باقی خواهد ماند.

بررسی فیلم
از مهمترین عوامل در موفقیت فیلم “سایه تردید” می توان به بازی بازیگران آن اشاره کرد. “تره زا رایت” (چارلی کوچک) اگرچه در چهارمین فیلم خود به عنوان بازیگر ایفای نقش می کرد، اما بالاترین دستمزد را در میان بازیگران این فیلم گرفت. او در دومین نقش خود توانست جایزه اسکار را در فیلم “خانم می نی ویر” تصاحب کند. بیشترین تأثیر گذاری نقش او در این فیلم برمی گردد به گذاری که کاراکتر او در این فیلم ایجاد کرد. دختری ساده و بی ریا که عاشقانه داییِ خود را می پرستد تبدیل به زنی جوان می شود که از خواب غفلت بیدار شده و اکنون حاضر است او را با دست های خود به قتل برساند. این رویه در نقطه مقابل اکثر فیلم های آلفرد هیچکاک قرار می گیرد که در آن ها کاراکتر زن داستان نقشی فرعی دارد و معمولا به عنوان مقتول داستان کشته می شود.
همینطور “جوزف کاتن” که نقش چارلی بزرگ را بر عهده دارد. مردی مستحکم، دلربا و مؤدب. همانند خواهر زاده اش تماشاگران به سختی می توانند خود را با شرایط او وفق دهند. از یک طرف شخصیتی کاریزماتیک با صمیمیتی که نسبت به خواهرزاده اش دارد و از طرف دیگر این نگرانی که ممکن است او همان قاتل بدنام داستان باشد با آن عقیده نفرین شده و تاریکش نسبت به دنیا:
“می دونی دنیا یه طویله بیشتر نیست؟ می دونی اگه جلوی خونه های مردم رو بکنی، خوک پیدا می کنی؟”
مسئله ای که در سال های اخیر در مورد این فیلم تأکید زیادی روی ان کرده اند، دوتا بودن چیزهای زیادی در این فیلم است. دو چارلی، دو کارآگاه در فیلادلفیا، دو صحنه در ایستگاه راه آهن، دو بچه کوچک، دو صحنه سر میز شام، دو صحنه کلیسا، دو صحنه گاراژ و کافه “Till Two”. بنابراین دیگر جای سوال باقی نمی ماند که چرا دو گزارشگر برای مصاحبه با خانواده نیوتن به خانه آن ها آمده اند.
“سایه تردید” سرشار از کاراکترهای فرعی و مکمل است. پدر، مادر، خواهر و برادر چارلی جوان و همینطور همسایه دیوار به دیوار آن ها که نقشش نسبت به بقیه کاراکترهای فرعی، محسوس تر است. او کسی ست که به همراه پدر خانواده نیوتن ها علاقه زیادی به خواندن داستان های معمایی که قتل درون آن ها اتفاق می افتد، دارد. گفتگوهای آن دو درباره راه های مختلف به قتل رساندن یکدیگر، طنز تاریک و ترسناکی بر فضای سیاه فیلم (که به نوآر بودن فیلم مربوط می شود) می افزاید و وقتی زن خانواده از آن ها می خواهد که از صحبت کردن درباره قتل دیگران دست بردارند، پدر خانواده جواب می دهد: “ما درباره کشتن مردم صحبت نمی کنیم. اون داره درباره کشتن من حرف می رنه و منم درباره کشتن اون.”

دیالوگ های بیاد ماندنی
“فکر می کنی از یه چیزی باخبری، نه؟ فکر می کنی که یه دختر کوچولوی باهوش هستی که از خیلی چیزها اطلاع داری؟ خیلی چیزها هست که تو نمی دونی … خیلی چیزها. تو واقعا چی می دونی؟ تو فقط یه دختر ساده و معمولی هستی که توی یه شهر کوچیک معمولی زندگی می کنی. هر روز صبح از خواب بیدار میشی و فکر می کنی هیچ چیز توی دنیا وجود نداره که بخواد برای تو دردسر بشه. اون روز معمولی رو شروع می کنی و هنگام شب بدون دردسر می خوابی، یه خواب کوچولو پر از رویاهای احمقانه و آروم … و من برای تو کابوس به همراه آوردم.”
(چارلی بزرگ خطاب به چارلی جوان پس از اینکه فهمیده است که او از ماجرا مطلع شده است)

نکات حاشیه ای
- آلفرد هیچکاک در صحنه قطار سانتا روزا نقش مردی را بازی می کند که در حال ورق بازی ست. کسی که یک دست پیک و همچنین آس پیک را در اختیار دارد.
- “سایه تردید” به عنوان اسم موقت برای فیلم انتخاب شده بود که تا آخر نیز روی فیلم ماند.
- اسم چارلی تقریبا 170 بار در فیلم به زبان شخصیت های داستان می آید.

نوشته سروش

کارگردان: فرانک دارابونت (Frank Darabont)
فیلم نامه نویس: فرانک دارابونت (Frank Darabont)
بر اساس داستان کوتاهی از استفن کینگ (Stephen King)
تهیه کننده: نیکی ماروین (Niki Marvin)
دبوراه آکیلا (Deborah Aquila)
بازیگران:تیم رابینز (Tim Robbins)
مورگان فریمن (Morgan freeman)
باب گانتون (Bob Gunton)
ویلیام سدلر (William Sadler)
کلنسی براون (Clancy Brown)
تدوین: ریچارد فرانسیس بروس (Richard Francis Bruce)
فیلم بردار: راجر دیکینس (Roger Deakind)
موسیقی: توماس نیومن (Thomas Newman)

تاریخ اکران: 23 سپتامبر 1994
پخش کننده: Castle Rock Entertainment
زمان: 2 ساعت و 22 دقیقه

درباره فیلم :
سال ها باید می گذشت و روزگار باید سپری می شد تا “فرانک دارابونت” دست به کار شود و داستان کوتاه “استفن کینگ” را به یکی از شاهکارهای تاریخ سینما تبدیل کند، که به جرات می توان آن را از امید بخش ترین فیلم های این دوران محسوب کرد.درون مایه اصلی فیلم های دارابونت را امید تشکیل می دهد و این را می توان در دیگر فیلم هایش همچون “مه” و “مسیر سبز” مشاهده کرد. “رستگاری در شاوشنگ” فیلمی ست که هنوز انتخاب اول خریداران دیویدی در سراسر دنیا به حساب می آید، اما به خاطر اسم تا حدودی شاعرانه اش، در گیشه با شکست مواجه شد.

نمایی از داستان
اندرو دوفرین، نایب رئیس بانک معتبر پورتلند به جرم قتل همسر خود و معشوقه اش به گذراندن پشت سر هم دو زندگی که از قربانیانش گرفته بود در زندان شاوشنگ محکوم می شود. او مدام بر بی گناهی خود تاکید می کند، اما تنها خود اوست که این مسئله را باور دارد. با اتفاقاتی که در زندان برای او رخ می دهد در می یابد که دنیا دیگر برای او دنیای قصه های جن و پری نیست. آیا ترس یر او غلبه کرده و او را تا ابد زندانی نگه می دارد یا اینکه با داشتن امید می تواند در جستجوی رهایی خود باشد؟

بررسی فیلم:
این فیلم به نوعی اول اثر کارگردان گزیده کار سینمای جهان، “فرانک دارابونت” به حساب می آید. چون تا قبل از این فیلم تنها یک فیلم کوتاه را کارگردانی کرده و یک اپیزود تلویزیونی را ساخته بود. فیلم براساس داستان کوتاهی از “استفن کینگ” به نام “ریتا هیورث و رستگاری در شاوشنگ” ساخته شده است. این فیلمِ برگرفته شده از داستان های “استفن کینگ”، با بقیه داستان هایی که از روی آن ها در چند سال گذشته فیلم هایی اقتباس شده تفاوت دارد. یعنی علاوه براین که از ترساندن های بی مایه و دیالوگ های تکراری در آن خودداری شده، بلکه احساس رهایی روح بشریت را به همگان عرضه می کند. داستان فیلم در طول 3 دهه رخ می دهد و باعث می شود که بیننده با این روند همراه شده و حوادث و اتفاقات یک زندگی در زندان را پیگیری کند. تمام این جریانات به وقوع پیوسته در زندان به یک نکته اشاره می کند و آن هم اینست که زندان راهگشای هیچ مشکلی نیست. زندگی زندانی به جهنم تبدیل می شود و هر هویتی که در زندگی قبلی خود داشته اکنون به یک شماره تبدیل می شود، گویی که او هرگز وجود نداشته است. البته این ها ساده سازی هایی در مسیر داستان است و باید گفت که داستان، بیننده را درون یک دنیای مشخص می کشاند و قصه های نا ممکن را برای او تعریف نمی کند. اما به نوعی می توان گفت که مشخصه اصلی “رستگاری در شاوشنگ” به اجرای فوق العاده بازیگران اصلی فیلم بر می گردد. برگ برنده “فرانک دارابونت” در این فیلم این بود که او به این نتیجه رسید که بجای بازی گرفتن از ستاره ها و نام های مشهور هالیوودی، از بازیگران با استعداد استفاده کند. تصمیمی که باعث شد اثر او از محدوده یک فیلم صرفاً هالیوودی خارج شود. “تیم رابینز” نقش یک انسان باهوش و نجیب و آراسته را به بهترین شکل ممکن به نمایش گذاشته است. درحالیکه بی گناه و کاملاً قابل اعتماد جلوه می کند، همین کلیدی ست برای پایدار ماندن و طاقت آوردن او در زندان و اینکه هیچ کس نمی تواند حس خوشبینی اش را از او بگیرد. با لبخندی خشک روی لب و دیالوگ های غیر منتظره ای که همه را به پذیرفتن حرفش وادار می کند. در طرف دیگر بازی فوق العاده “مورگان فریمن” را می بینیم که به جرات می توان آن را در خشان تر از بازی تمام هنرپیشگان این فیلم دانست. نقشی که برای اون نامزدی آکادمی اوارد را به همراه آورد. از این فیلم بود که او سلسله فیلم هایی را که در آن ها نقش راوی داستان را به عهده داشت شروع شد، با فیلم “هفت” ادامه پیدا کرد و به “عزیز میلیون دلاری” ختم شد. او در این فیلم به نقش آدمی هدر رفته، پشیمان، تلخ و نا امید که هیچ کس او را باور ندارد عمق فراوانی بخشیده و با روایت داستان با آن صدای فاصله دار و سرشار از بغض نکاتی زیبایی از داستان را گوشزد می کند و در واقع بوسیله اوست که ما با دنیای دورنی “اندی” آشنا می شویم. “رستگاری در شاوشنگ” با اینکه فیلم محشری بود، بسیاری از مردم به دیدن آن نرفتند. این قضیه را نمی توان به نداشتن ستاره در فیلم ربط داد، بلکه باید آن را در عنوان فیلم جستجو کرد که هیچ اطلاعی از ژانر یا جریان فیلم به بیننده نمی دهد. شاید فرانک دارابونت به این موضوع واقف بود، اما عقیده اش برای خودش مهمتر بود و برایش اهمیتی نداشت که کسی به دیدن فیلم نرود.فیلم در 7 رشته نامزد اسکار شد که در بدست آوردن حتی یکی از ان ها ناکام ماند. در سال 94 فیلم های بزرگی همچون “فارست گامپ” و “قصه عامه پسند” در رقابت برای کسب آکادمی اوارد قرار داشتند. به این صورت یکی دیگر از شاهکارهای سینما با بی عدالتی از مراسم اسکار دست خالی بازگشت.

دیالوگ های بیاد ماندنی
?Andy Dufresne: You know what the Mexicans say about the Pacific
اندی: می دونی مکزیکی ها درباره اقیانوس چی میگن؟

Red: No
رد: نه

Andy Dufresne: They say it has no memory. That’s where I want to live the rest of my life. A warm place with no memory.
اندی: میگن که خاطره ای نداره. این جاییه که من می خوام بقیه عمرم رو توش زندگی کنم
یه جای گرم، بی هیچ خاطره ای
————
رد پس آزاد شدن از زندان از مدیر فروشگاهی که در آن کار می کند برای دستشویی رفتن اجازه می گیرد!

Red: Forty years I’ve been asking
permission to piss
رد به عنوان راوی قصه: چهل سال برای دستشویی رفتن اجازه گرفتم

I can ‘t squeeze a drop without say-so
بدون گفتن اون حتی یه قطره هم نمی تونم بچلونم

There ’s a harsh truth to face
این یه حقیقت ناگوار برای روبرو شدنه!
————–
Let me tell you something my friend. Hope is a dangerous thing. Hope can drive a man insane
رد (نقش مورگان فریمن- بعد از گوش دادن به حرف های “اندی” در زندان): بذار یه چیزی رو برات روشن کنم، رفیق. امید چیز خطرناکیه
می تونه یه مرد رو دیوونه کنه.

Remember Red … Hope is a good thing … maybe the best of thing … and no good thing ever die
اندی دوفرِین (نقش تیم رابینز- صدای “اندی” در نامه ای که به “رد” نوشته و “رد” که آزاد شده در حال خواندن نامه است): یادت باشه “رد”
امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزها، و چیزهای خوب هیچ وقت نمی میرن!

نکات حاشیه ای:
- فیلم در نظرسنجی ازکاربران سایت imdb.com با داشتن امتیاز 9.2 از 10، به همراه فیلم پدرخوانده در صدر بهترین فیلم های تاریخ سینما قرار دارد.
- فیلم با داشتن 325 هزار رای در سایت imdb.com بیشترین رای های کاربران را به خود اختصاص داده است.
- نقش تامی ویلیامز در اصل برای برد پیت در نظر گرفته شده بود.
- انجمن شقاوت آمریکا به صحنه دادن یک کرم توسط بروکس هاتلن به یک کلاغ اعتراض کرد و آن را ظلم در حق کرم دانست و از مسولان فیلم خواست تا یک کرم که با حوادث طبیعی مرده باشد را برای آن صحنه استفاده کنند.
- عکسی که به عنوان دوران جوانی مورگان فریمن در فیلم در پرونده زندان اوضمیمه شده بود در واقع عکس پسر کوچکتر او، آلفونسو فریمن می باشد. او همچنین در صحنه آوردن زندانیان جدید، نقش یکی از زندانی ها را بازی می کند.
- استفن کینگ حقوق اقتباس از روی داستانش را با قیمتی بسیار پایین به فرانک دارابونت فروخت که این به دوستی ان ها به زمانی که دارابونت داستان استفن کینگ با نام “A Woman in the Room” را بصورت یک فیلم کوتاه درآورد، برمی گردد. آن ها در واقع همدیگر را ملاقات نکرده بودند تا هنگامیکه دارابونت ساختن فیلم رستگاری در شاوشنگ را آغاز کرد.
- در مجله امپایر به عنوان بهترین فیلم تمام دوران انتخاب شده است.
- در پایان بندی فیلم به این جمله بر می خوریم “به یاد آلن گرین”. او کارگزار و دوست صمیمی فرانک دارابونت بود. او درست در روزهای پایانی فیلم به علت بیماری ایدز درگذشت.
- در صحنه ایتدایی فیلم که اندی ششلول را در دست دارد، در نمایش کلوزآپ آن دست های فرانک دارابونت را مشاهده می کنیم. همینطور در کلوزآپ هایی که اندی روی دیوار سلول اسم خود را می نویسد. این صحنه ها در تدوین نهایی فیلم گنجاده شده بود. چون دارابونت اعتقاد داشت که فقط خودش می تواند آنچه که از یک کلوزآپ می خواهد را به نمایش دراورد.
- کاراکتر اندی دوفرین در اصل برای تام هنکس در نظر گرفته شده بود که او به خاطر فیلمبرداری فارست گامپ نتوانست در آن شرکت کند.
- کوین کاستنر بازی در کاراکتر اندی دوفرین را رد کرد. نقشی که بعدها به خاطرش تاسف بسیاری خورد.
- راب راینر برای گرفتن امتیاز فیلمنامه، به دارابونت 2.5 میلیون دلار پیشنهاد داد. دارابونت مدتی روی این پیشنهاد فکر کرد، اما در آخر به این نتیجه رسید که این بهترین فرصتی ست که می تواند یک کار بزرگ انجام دهد. راینر قصد داشت از هریسون فورد و تام کروز به ترتیب در نقش های رِد و اندی استفاده کند.

کارگردان: مایکل مان (Michael Mann)
نویسندگان: رونان بنت (Ronan Bennett)
آن بیدرمن (Ann Biderman)
مایکل مان (Michael Mann)
تهیه کنندگان: مایکل مان (Michael Mann)
کوین میشر (Kevin Misher)
موسیقی: الیوت گلدنتال (Elliot Goldenthal)
فیلمبردار: دانته اسپینوتی (Dante Spinotti)
بازیگران: جانی دپ (johnny Depp)
کریستین بیل (Christian Bale)
ماریون کوتیارد (Marion Cotillard)
چانینگ تاتوم (Channing Tatum)

ژانر: جنایی، درام
شرکت پخش کننده: یونیورسال پیکچرز ((Universal Pictures
محصول: 2009 آمریکا
تاریخ اکران: 1 جولای 2009 (11 تیر ماه 1388)

درباره فیلم
“دشمنان مردم” فیلمی در ژانر درام، جنایی می باشد که از رمان “دشمنان مردم: عظیم ترین موج جنایت و تولد FBI” اثر “برایان بورو” اقتباس شده است و “مایکل مان” را به عنوان کارگردان در پشت صحنه فیلم همراه دارد. این فیلم اولین همکاری “مایکل مان” و “جانی دپ” می باشد و “کریستین بیل” نیز به همراه “ماریون کوتیار” بازیگر برنده اسکار 2007 به خاطر فیلم “la Vie en Rose” (زندگی شیرین) در این فیلم به ایفای نقش می پردازند. مایکل مان که در کارنامه سینمایی او شاهکار بی چون و چرای “مخمصه” به چشم می خورد استاد ساختن فیلم های ژانر جنایی، فیلم نوآر است. او در سال 2006 فیلم “میامی وایس” را روی پرده داشت که طرفداران و منتقدان خاص خود را به همراه داشت. فیلمنامه این فیلم را خود او روی رمان اصلی اقتباس کرده است. مایکل مان که چندین پروزه دیگر را در سر داشت با پیوستن جانی دپ تمام تمرکز خود را روی این فیلم گذاشت. ماریون کوتیار نیز به دلیل به تعویق افتادن پروژه “Nine” توانست مجوز بازی در این فیلم را بدست آورد.
فیلمبرداری اصلی “دشمنان مردم” در مارچ 2008 در ایالت ویسکانسین آغاز شد و تا پایان ماه جون در شیکاگو ادامه داشت. قسمت هایی از فیلم نیز که مربوط به فرار شخصیت جانی دپ از زندان می شود در ایندیانا گرفته شده است.
فیلم که در 1 جولای 2009 به نمایش در می آید چهارمین فیلم آماده اکران جانی دپ در سال 2009 خواهد بود و شانس او را در آکادمی اسکار و جشنواره های سینمایی تا حد زیادی بالا می برد.

نمایی از داستان
داستان فیلم “دشمنان مردم” در دوران رکود اقتصادی شدید در آمریکا اتفاق می افتد، جایی که ملوین پرویس (کریستین بیل) مأمور FBI سعی در به دام انداختن جان دیلینگر جنایتکار (جانی دپ) و دو همدستش دارد. جان دیلینگر به عنوان مخوف ترین جنایتکار آن دوران در آمریکا شناخته می شود و ماریون کوتیارد نیز به عنوان دوست دختر او در نقش بیلی فرچت بازی می کند.

نکات حاشیه ای
-برایان بورو در اصل داستان را برای تولید یک سریال در کانال HBO در نظر گرفته بود و حتی امتیاز اقتباس فیلم از روی کتاب را به این کمپانی فروخت.
-پروژه را در ایتدا مایکل مان و لئوناردو دی کاپریو در دست گرفتند. دی کاپریو علاقه زیادی به بازی در نقش دیلینگر داشت، اما به دلیل تأخیر سه سال در آغاز کار فیلم دی کاپریو سرانجام تصمیم گرفت تا در فیلم جدید مارتین اسکورسیزی به ایفای نقش بپردازد.

کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher)
نویسنده: اریک راث (Eric Roth)
تهیه کنندگان: کاتلین کندی (Kathleen Kennedy)
فرانک مارشال (Frank Marshall)
سین چافین (Ceán Chaffin)
موسیقی: الکساندرا دس پلات (Alexandre Desplat)
فیلمبردار:کلودیو میراندا (Claudio Miranda)
بازیگران: برد پیت (Brad Pitt)
کیت بلانشت (Cate Blanchett)
تیلدا سوینتون (Tilda Swinton)

ژانر: درام، فانتزی، معمایی، عاشقانه
شرکت توزیع کننده: پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures)
برادران وارنر (Warner Bros)
محصول: 2008 آمریکا
تاریخ اکران: 19 دسامبر 2008
بودجه: 150 میلیون دلار

درباره فیلم
“حکایت عجیب بنجامین باتن” تازه ترین فیلم “دیوید فینچر” کارگردان پرآوازه و صاحب سبک سینمای هالیوود می باشد که 9 سال پس از فیلم “باشگاه مشت زنی” مجددا برد پیت را در کنار خود می بیند تا سومین همکاری خود را با هم رقم بزنند. داستان فیلم اقتباسی نه چندان کامل از داستان کوتاه سال 1922 اثر “اف. اسکات فیتسجرالد” می باشد. فیلم در ابتدا برای اکران در ماه می در نظر گرفته شده بود که بنا به دلایلی زمان آن به توامبر 2008 تغییر یافت و سرانجام تصمیم گرفته شد که فیلم در 19 دسامبر 2008 به نمایش درآید. نویسندگی فیلم بر عهده “اریک راث” می باشد که از دیگر فیلمنامه های او می توان به “فارست گامپ” و “مرد درونی” اشاره کرد. طبق گفته او تنها شباهت فیلمنامه فیلم به داستان کوتاه، اسم شخصیت های داستان می باشد.
“حکایت عجیب بنجامین باتن” دومین فیلم برد پیت است که اواخر سال 2008 به نمایش درخواهد آمد و شانس او را در مراسم اسکار تا حد زیادی بالا می برد.

نمایی از داستان
در اویل قرن بیستم بنجامین باتن (برد پیت)، پیرمرد 80 ساله شروع به کاهش سن می کند و در واقع به عقب بر می گردد و پیچیدگی قصه او وقتی بیشتر می شود که عاشق زنی 30 ساله بنام دیزی (کیت بلانشت) می شود و سرنوشتی که در انتظار اوست را مبهم می کند.

اتفاقات
مرحله پیش تولید و فیلمبرداری این فیلم مثل خود حکایت بنجامین باتن پیچیده و عجیب و غریب بود. در تابستان 1994، “جک گربس” مدیر کمپانی “مریلند فیلم” تصمیم به ساخت فیلمی اقتباس شده از داستان کوتاه اسکات فیتسجرالد گرفت که اتفاقات داستان در بالتیمور رخ می داد. در اکتبر 1998 “رابین سویکورد” فیلمنامه ای را اقتباس شده از داستان کوتاه اسکات فیتسجرالد برای پروژه ای به کارگردانیِ “ران هاوارد” نوشت که برای بازی در نقش محوری فیلم، “جان تراولتا” در نظر گرفته شده بود. در ماه می سال 2000، کمپانی “پارامونت پیکچرز”، “جیم تیلور” فیلمنامه نویس را برای نوشتن فیلمنامه ای از روی داستان کوتاه مأمور کرد. این کمپانی همچنین “اسپایک جونز” را به عنوان کارگردان فیلم معرفی کرد. در سال 2003 “گری راس” برای کارگردانی این فیلم با فیلمنامه ای از “اریک راث” با کمپانی پارامونت وارد مذاکره شد. در سال 2004 کمپانی “برادران وارنر” با شرکت “پارامونت پیکچرز” همراه شد با این هدف که پارامونت توزیع فیلم در خارج از خاک آمریکا را به عهده بگیرد و وارنر بازاریابی و پخش داخلی فیلم را به عهده داشته باشد. در همان زمان “دیوید فینچر” برای جایگزینی بجای “گری راس” در کارگردانی فیلم با این دو شرکت به گفتگو پرداخت. در ماه می 2005، “برد پیت” و “کیت بلانشت” برای بازی در نقش های اصلی فیلم معرفی شدند. در جولای همان سال دیوید فینچر طی قراردادی موظف شد که دو فیلم”زودیاک” و “حکایت عجیب بنجامین باتن” را کارگردانی کند که زودیاک پروژه اول معرفی شد. شهر لوئیزانا در ایالت نیو اورلئان به عناون مکان فیلمبرداری فیلم انتخاب شد و سرانجام مقرر شد فیلمبردای در اکتبر 2006 آغاز گردد.
در ماه سپتامبر سال 2006 “تیلدا سوینتون”، “جیسون فلمینگ” و “تاراج. پی هنسن” برای پیوستن به گروه بازیگران فیلم با کمپانی وارد مذاکره شدند. در همان ماه “جولیا اورمند” برای بازی در نقش دختر دیزی، کسی که شخصیت کیت بلانشت داستان عاشق شدن خود را برای او روایت می کتد، انتخاب شد. ششم نوامبر سال 2006 فیلمبرداری آغاز شد و کیت بلانشت در ژانویه سال 2007 نقش خود را در این فیلم آغاز کرد.
شرکت “”Principal photography برای ساختن جلوه های ویژه فیلم که شامل تغییر شکل و دگردیسی شخصیت برد پیت تا زمان کودکی در این فیلم می شد، انتخاب شد. در این نوع جلوه های ویژه که مخصوص همین فیلم ساخته شد و “AnEmotion” نامگذاری شده است، شخصیت بنجامین باتن در سنین سالخوردگی و کودکی را اشخاص دیگری بازی می کنند و در عین حال برد پیت نیز این صحنه ها را بازی کرد و در آخر، سر بر پیت روی بدن این اشخاص قرار می گرفت. در پایان مرحله تولید فیلم در سپتامبر 2007 به پایان رسید.

کارگردان: وودی آلن (oody Allen)
نویسنده: وودی آلن (Woody Allen)
تهیه کنندگان: لتی آرونسون (Letty Aronson)
جامس رورس (Jaumes Roures)
استفن تننبائوم (Stephen Tenenbaum)
گرت ویلی (Gareth Wiley)
فیلمبردار: خاویر آگیره ساروبه (Javier Aguirresarobe)
بازیگران: اسکارلت جوهانسن ( Scarlett Johansson)
پنه لپی کروز (Penélope Cruz)
خاویر باردم (Javier Bardem)
ربکا هال (Rebecca Hall)
ژوان پرا (Joan Pera)

ژانر: درام، رومانس
شرکت توزیع کننده: واینشتاین (The Weinstein Company)
محصول: 2008 آمریکا
تاریخ اکران: 5 سپتامبر 2008
مدت زمان: 96 دقیقه
بودجه: 16.2 میلیون دلار

نمایی از داستان
“ویکی کریستینا بارسلونا” قصه دو زن آمریکایی، ویکی و کریستینا (اسکارلت جانسون و پنه لپی کروز) را تعریف می کند که برای تعطیلات به شهر بارسلونا آمده اند. در این هنگام هردوی آنها رابطه ای عاطفی با یک نقاش (خاویر باردم) برقرار می کنند، غافل از اینکه همسر سابق این هنرمند که همچنان دل در گروی او دارد، به زودی وارد ماجرا می شود.

درباره فیلم
“ویکی کریستینا بارسلونا” تازه ترین اثر “وودی آلن” کارگردان پرکار و برنده اسکار سینمای جهان می باشد. وودی آلن در سال 2007 فیلم “رویای کسندرا” را روی پرده داشت که نتوانست انتظارات را برآورده کند. این فیلم چهارمین فیلم متوالی این کارگردان می باشد که در خارج از آمریکا فیلمبرداری شده است و این بار وودی آلن اسپانیا را انتخاب کرده است. همزمان با اعلام اینکه فیلم قرار است در اسپانیا جلوی دوربین برود به این نکته نیز اشاره شد که بخشی از بودجه فیلم از پول های عمومی شهر بارسلونا تأمین شود که این موضوع مجادلات بسیاری را بوجود اورد.انجمن شهر بارسلونا کمک یک میلیون یورویی به فیلم کرد و گروه جدایی طلب کاتالان نیز نیم میلیون یورو از بودجه فیلم را تقبل کرد که در مجموع 10 درصد بودجه 15 میلیون یورویی فیلم را تشکیل می داد.
دو تن از بازیگران نام آشنای سینمای اسپانیا در این فیلم حضور دارند. “خاویر باردم” که بازی تحسین شده او در تریلر برادران کوئن (جایی برای پیرمردها نیست) اسکاری را برای او به همراه داشت یکی از نقش های محوری این فیلم را به عهده دارد. دیگر بازیگر اسپانیایی این فیلم، پنه لپی کروز می باشد که در کارنامه او فیلم های “Blow” و “Volver” به چشم می خورد. هم چنین بازیگر مورد علاقه وودی آلن که سومین همکاری خود را با این کارگردان تجربه می کند نیز در این فیلم حضور دارد.
“ویکی کریستینا بارسلونا” در ماه می در فستیوال کن فرانسه به نمایش درآمد و با استقبال خوب مردم و منتقدان سینمایی روبرو شد.

نوشته شده توسط: سروش


کارگردان: گیلرمو دل تورو(Guillermo del Toro)
نویسندگان: گیلرمو دل تورو(Guillermo del Toro)
مایک میگنولا (Mike Mignola)
بر اساس کامیک بوک “پسر جهنمی” منتشر شده در سال 1993
تهیه کنندگان: لارنس گوردون (Lawrence Gordon)
لوید لوین (Lloyd Levin)
مایک ریچاردسون (Mike Richardson)
جو راث (Joe Roth)
موسیقی: دنی الفمن (Joe Roth)
فیلمبردار: گیلرمو ناوارو (Guillermo Navarro)
بازیگران: ران پرلمن (Ron Perlman)
سلما بلیر (Selma Blair)
داگ جونز (Doug Jones)
لوک گاس (Luke Goss)
آنا والتون (Anna Walton)
ژانر: اکشن، ماجرایی، درام، فانتزی، علمی تخیلی
شرکت توزیع کننده: یونیورسال استودیو(Universal Studios)
محصول: آمریکا
تاریخ اکران: 11 جولای 2008 (21 تیرماه 1387)
مدت زمان: 120 دقیقه
بودجه: 85 میلیون دلار

درباره فیلم
“پسر جهنمی 2: ارتش طلایی” براساس یک “کامیک بوک” از شرکت “”Dark Horse Comics که در سال 1993 منتشر شده بود، ساخته شده است. این فیلم را “گیلرمو دل تورو”، کارگردان نام آشنای سینمای مکزیک که در سال 2006 فیلم تحسین شده و موفق “هزارتوی پن” را روی پرده سینماها داشت، کارگردانی کرده است. فیلم دنباله ایست بر فیلم سال 2004 “پسر جهنمی” که توسط همین کارگردان ساخته شده بود.
“پسر جهنمی 2: ارتش طلایی” که با بودجه ای 85 میلیون دلاری تهیه شده روز 11 جولای 2008 (21 تیرماه) به اکران سینماهای آمریکا و کانادا در آمده است.

نمایی از داستان
جهان افسانه ها به منظور حکمرانی بر زمین شورشی را علیه بشریت آغاز کرده است. پسر جهنمی و گروهش باید دنیا را در برابر این موجودات طغیانگر محافظت کنند.

اتفاقات
گیلرمو دل تورو همیشه مترصد فرصتی بود تا بتواند پروژه مورد علاقه خود که نقش اول آن را “ران پرلمن” بر عهده داشته باشد، بسازد. اما هیچ گاه نتوانست شرکتی را متقاعد کند تا هزینه این پروژه را متقبل شود. این فرصت پس از موفقیت عظیم فیلم “Blade 2 ” نصیب او شد و به او پیشنهاد داده شد که کارگردانی فیلم “Blade: Trinity ” یا فیلمی اقتباس شده از کامیک بوک “پسر جهنمی” را در دست بگیرد. درست یک ماه پس از اکران این فیلم Revolution Studios اعلام کرد که دنباله ای به کارگردانی دل تورو و بازی ران پرلمن ساخته خواهد شد. اما در سال 2006 این شرکت از پروژه کنار کشید و در آگوست همان سال Universal Studios امتیاز این فیلم را خرید و کارهای پیش تولید آن را در آپریل 2007 آغاز کرد.
پیتر جکسون (کارگردان ارباب حلقه ها) پیشنهاد کارگردانی فیلم “Halo” به دل تورو داد، اما دل تورو به خاطر ساختن دنباله فیلم پسر جهنمی این پیشنهاد را رد کرد. او همچنین کارگردانی فیلم های “من افسانه ام”، “یک تماس ناموفق”، “هری پاتر و شاهزاده دورگه” و “مرد گرگ نما” را به دلیل همزمانی با این فیلم نپذیرفت.
گیلرمو دل تورو و مایک میگنولا (نویسنده کامیک بوک) تصمیم گرفتند که فیلم بیشتر حول فولکلور و افسانه های تاریخی بپرخد. چون در همان زمان دل تورو فیلم “هزارتوی پن” را آماده اکران داشت و داستان های میگنولا نیز بیشتر به سمت افسانه و اسطوره شناسی حرکت می کرد. میگنولا در مورد طرح داستانی فیلم می گوید: “تمرکز فیلم بیشتر روی جنبه های افسانه ای و اساطیری پسر جهنمی می باشد. خدایگان و شخصیت هایی که در فیلم وجود دارند کمی خارج از دنیای ما هستند.”
موفقیت فوق العاده فیلم “هزارتوی پن” که با چند نامزدی اسکار همراه بود به دل تورو این اعتماد به نفس را داد تا با قدرتی بیشتر تولید فیلم پسر جهنمی 2 را شروع کند. او فیلمبرداری را در ماه جون 2007 در بوداپست مجارستان آغاز کرد و در آگوست همان سال به پایان برد. این فیلم اولین فیلم آمریکایی بود که فیلمبرداری آن توسط یک شرکت مجارستانی انجام می شد.
“پسر جهنمی 2: ارتش طلایی” یازدهم جولای در 3024 سالن سینمای ایالات متحده و کانادا به نمایش درآمد. فیلم با فروش آخر هفته 35.9 میلیون دلار، رتبه اول جدول باکس آفیس را به خود اختصاص داد که از این لحاظ پرفروش ترین فیلم این کارگردان مکزیکی محسوب می شد. فیلم همزمان در 553 سالن سینما در مکزیک، تایلند، مالزی و سنگاپور نیز اکران شد که فروشی معادل 4.6 میلیون دلار به همراه داشت.
فیلم توانست نظر مثبت اکثر منتقدان را به خود جلب کند. سایت سینمایی Rotten Tomatoes اعلام کرد که 88 درصد منتقدان با میانگین امتیاز 7.2 از 10 روی فیلم نظر مثبت دارند.

بررسی فیلم
گیلرمو دل تورو کارگردان فیلم با ساخت فیلم های “بلید 2″ و “پسر جهنمی 1″ کارگردانی آشنا به این ژانر می باشد. تجربه این گونه فیلم ها نشان داده است که همیشه دومین دنباله فیلم به سمت بهتر شدن و محکم تر شدن حرکت می کند. چه از نظر فیلمنامه، چه از نظر بازیگر یا کاراکترهای فیلم. از نمونه های آن می توان به “مرد عنکبوتی 2″، “سوپرمن 2″، “هالک 2″ و احتمالا “بتمن 2: شوالیه تاریکی” اشاره کرد که به اذعان همه دومین دنباله این فیلم ها از قسمت اول یا حتی قسمت سوم آنها قوی تر و پخته تر ساخته شده است. در مورد دلیل آن می توان اینگونه برداشت کرد که در قسمت اول سوپر قهرمان فیلم به بیننده معرفی می شود و در دنباله آن نیازی به این کار نیست. در قسمت دوم این فیلم ها فیلمنامه می تواند به دیگر جنبه های شخصی و ذهنی و افکار و عقاید و فلسفه این قهرمان ها بپردازد. “پسر جهنمی 2″ نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این قسمت تمام فیلم در جنبه های اکشن آن خلاصه نمی شود، بلکه گریزی به پرداخت شخصیت ها و عکس العمل آن ها در خارج از دنیای اکشن نیز زده می شود. “پسر جهنمی 2: ارتش طلایی” پس از “مرد آهنی” و “هالک 2″ سومین فیلم از سری فیلم های سوپر قهرمانی ست که در سال 2008 به نمایش در آمده است و با اکران “شوالیه تاریکی” (دنباله بتمن) پرونده این گونه فیلم ها در سال جاری بسته خواهد شد.

نوشته شده توسط: سروش


کارگردان: جان آونت (John Avnet)
نویسنده: راسل گویرتز (Russell Gewirtz)
تهیه کننده: لتی گرابمن (Lati Grobman)
رندال اِمت (Randall Emmett)
بازیگران: رابرت دنیرو (Robert Deniro)
آل پاچینو (Al Pacino)
کارلا گوجینو (Carla Gugino)
فیفتی سنت (Curtis”50 Cent”Jackson)

تاریخ اکران: ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۸
ژانر: درام، جنایی
محصول: آمریکا
بودجه: 60 میلیون دلار

جان آونت کارگردان کم آوازه و نه چندان پر کار هالیوود بعد از فیلم ناموفق ۸۸ Min با بازی آل پاچینو این بار دست به کاری بزرگ زده است و با بازی گرفتن از دو غول سینمای هالیوود (رابرت دنیرو و آل پاچینو) برگ جدیدی در کارنامه سینمایی خود باز کرده است. رابرت دنیرو در ۶۵ سالگی هنوز در هالیوود خودنمایی می کند و بعد از فیلم فانتزی stardust اینبار به دشمن دیروز (آل پاچینو در فیلم مخمصه) و همکار امروز پیوسته تا نقش دو کارآگاه کهنه کار را بازی کنند که طی تحقیقات خود به ارنباطی بین قتلی که به تازگی اتفاق افتاده و پرونده ای که آن ها فکر می کردند سال ها پیش توسط خود آن ها بسته شده برخورد کنند. آیا قاتل هم اکنون برای خود آزاد است و آن ها مظنون اشتباهی را به زندان فرستاده اند؟
“قتل منصفانه” با بودجه ای 60 میلیون دلاری که برای یک فیلم در ژانر درام، جنایی کمی غیر عادی به نظر می رسد با حضور ستاره مشهور موسیقی آمریکا (فیفتی سنت) 12 سپتامبر 2008 به اکران سینماهای آمریکا در می آید.

نویسندگی فیلم بر عهده “راسل گویرتز” است که در کارنامه او می توان فیلمنامه نویسی “مرد درونی” را مشاهده کرد. فیلم توسط سینمای مستقل آمریکا تهیه می شود که با همکاری “میلنیوم فیلمز” ، “اِمت” و “فرلا فیلمز” همراه است.
صرف حضور آل پاچینو و به خصوص رابرت دنیرو در یک فیلم برای فدائیان این دو هنرپیشه کافی ست تا آن ها ماه ها منتظر بمانند تا به تماشای این فیلم بروند و برای آنها فرقی ندارد که رابرت دنیرو کیلوهای بدنش دو برابر شده یا اینکه سالخوردگی از صدای آل پاچینو پیداست و این هنر بازیگران حقیقی را می رساند که در این سن و این شرایط حاکم بر سینمای آمریکا (که حتی میان سال ها هم جای خود را به جوان ها می دهند) توانسته اند مخاطب خود رو حفظ کنند. آخرین همکاری مشترک این دو به سال Heat ۱۹۹۵ ، شاهکار تکرار نشدنی مایکل مان بر می گردد که البته در آن زمان آنها در دو سوی قانون قرار داشتند.
رابرت دنیرو در آخرین مصاحبه خود از کار با “جان آونت” به عنوان تجربه ای تازه و فوق العاده یاد کرده، بعد از اینکه چند کار گذشته خود را با صراحت، کارِ کارگردان هایی ضعیف و کوچک شمرده بود. او همچنین اظهار داشته” جان آونت مرا یاد مارتی (مارتین اسکورسیزی) می اندازد که توجه دقیق به جزئیات فیلمنامه داشت و این توانایی را داشت که آن فیلمنامه را به یک فیلم بیاد ماندنی تبدیل کند که به نظر من این فیلم نیز همین گونه است. این یک فیلم پر قدرت است که من به آن افتخار می کنم و خوشحال می شوم که دوباره بتوانم در کنار “جان” کار کنم.”

نوشته شده توسط: سروش

Burn After Reading
پس از خواندن بسوزانید

کارگردان: اتان کوئن (Ethan Coen)
جوئل کوئن (Joel Coen)
نویسندگان فیلمنامه: اتان کوئن (Ethan Coen)
جوئل کوئن (Joel Coen)
تهیه کنندگان: اتان کوئن (ethan Coen)
جوئل کوئن (Joel Coen)
تصویر بردار: امانوئل لوبزکی (Emmanuel Lubezki)
موسیقی متن: کارتر برول (Carter Burwell)
شرکت سازنده: Mike Zoss Productions

بازیگران: برد پیت (Brad Pitt)
فرانسیس مک دورمند (Frances McDormand)
جرج کلونی (George Clooney)
جان ملکوویچ (John Malkovich)
تیلدا سوینتون (Tilda Swinton)
ریچارد جنکینز (Richard Jenkins)

ژانر: کمدی، جنایی (Comedy, Crime)
محصول: آمریکا
تاریخ اکران: 12 سپتامبر 2008
مدت زمان: 120 دقیقه
بودجه: 20 میلیون دلار

پس از موفقیت فیلم “جایی برای پیرمردها نیست” (برنده اصلی اسکار)، برادران کوئن بار دیگر به سراغ ژانر محبوب خود (کمدی، جنایی) بازگشته و با بهره گرفتن از ستارگان سینمای جهان که هر کدام چند اسکار یا نامزدی اسکار را در کارنامه دارند قصه آزبورن کاکس (جان ملکوویچ) مأمور اخراجی CIA را روایت می کنند که به عنوان انقام جویی خاطرات محرمانه خود را روی کاغذ می آورد. همسر او (تیلدا سوینتون) که قصد جدایی از او را دارد، دیسکی که حاوی این اطلاعات است را از او می دزد و به طور اتفاقی در یکی باشگاه ورزشی جا می گذارد. این دیسک توسط مربی باشگاه (برد پیت) و مدیر باشگاه (فرانسیس مک دورمند) یافته می شود و شرایط وقتی برای این مأمورCIA پیچیده تر می شود که در می یابد آن دو نقشه باجگیری از او را دارند. هری فارر (جرج کلونی) که اکنون با همسر سابق آزبورن کاکس رابطه دارد، بعد دیگری از این ماجرای پیچیده است. او با لیندا (فرانسیس مک دورمند) طی یک قرار اینترنتی آشنا می شود و با برخورد اتفاقی با چاد (برد پیت) واردنقشه حق السکوت گیری از آزبورن کاکس می شود.
“پس از خواندن بسوزانید” که با بودجه ای 20 میلیون دلاری ساخته شده، فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز ایتالیاست و تلاش می کند تا سهمی در این مراسم داشته باشد و خود را برای آکادمی اسکار آماده کند. چون با فیلم هایی که تا کنون اکران شده شانس فیلم هایی که اواخر امسال روی پرده سینماها می روند در این مراسم بیشتر است

از زمان کارگردانی فیلم “Miller’s Crossing” این اولین فیلم برادران کوئن خواهد بود که از راجر دیکنز به عنوان فیلمبردار استفاده نمی کنند و بجای آن به سراغ” امانوئل لوبزکی” رفته اند که فیلم مطرح “فرزندان آدمیان” را در کارنامه خود دارد. همچون اکثر کارهای گذشته این دو کارگردان این بار هم نویسندگی فیلمنامه را خود به عهده گرفته اند. آنچه که از تریلر تبلیغاتی فیلم می توان متوجه شد اینست که در این فیلم دیگر اثری از آن فضاهای باز و نماهای دور و وسترن گونه مورد علاقه برادران کوئن که در فیلم های “فارگو” و “جایی برای پیرمردها نیست” می توان مشاهده کرد، خبری نیست. اگرچه صحنه های مربوط به خانه مأمور سابق CIA در شهر جرج تاون ایالت واشنگتن گرفته شده، اما بخش اعظم فیلم در بلندی های بروکلین فیلمبرداری شده است، به این علت که برادران کوئن قصد داشتند که در کنار خانواده خود باشند.
استفاده از زوج برد پیت و جرج کلونی که در تریلوژی استیون سودربرگ (Ocean) با موفقیت روبرو بود، می تواند ایده جالبی باشد. برد پیت که در دو فیلم آخر خود تابوی خود را شکست و از فیلم های بدنه اصلی هالیوود به سینمای مستقل آمریکا روی آورد و در فیلم تحسین شده”BABEL” و سنگ بنای سینمای وسترن مدرن “کشته شدن جسی جیمز بدست رابرت فورد بزدل” که مورد تحسین منتقدان واقع شد و البته در مراسم آکادمی اسکار سهمی نداشت (که باز هم ثابت شدکه در این مراسم جایزه را به آدم درست اش می دهند، اما برای فیلم یا بازیگری که اسکاری نبوده)بازی کرد، با بازی در این فیلم اولین کار خود زیر نظر برادران کوئن را تجربه می کند. او هم چنین اواخر امسال فیلم دیگری را در نوبت اکران خواهد داشت (حکایت عجیب بنجامین باتن) و باید منتظر ماند و دید این ستاره سینمای هالیوود می تواند بالاخره سهمی در مراسم اسکار داشته باشد یا خیر. جرج کلونی و تیلدا سوینتون نیز پس از یک سال (مایکل کلیتون) بار دیگر با هم همبازی شده اند. تیلدا سوینتون که اکنون به لطف اسکاری که در سال 2007 نصیبش شد بیشتر در کانون توجهات قرار گرفته در مورد فیلم می گوید: “فیلم مثل جشن هیولاهاست. همه ما هیولا هستیم، هیولاهای واقعی. فیلم واقعا خنده دار است و از “جایی برای پیرمردها نیست” فیلم گیراتری ست” .طبق گفته برادران کوئن فیلم درباره فرهنگ سازمان CIA ، فرهنگ آمادگی جسمانی است و اتفاقاتی که رخ می دهد وقتی این دو فرهنگ با هم درگیر شوند. هنر برادران کوئن که مختص به خودشان است، اینست که همیشه علاقه به در هم شکستن و در نوردیدن مرزهای یک ژانر دارند و خود را از چارچوب فیلم رها کرده و به دنبال ایده های جدیدی در آن گونه فیلم ها می گردند. البته برادران کوئن سابقه خرابکاری در ژانر کمدی، جنایی را حتی با بازیگران بزرگ سینمای هالیوود دارند که می توان به “قاتلین پیرزن” با بازی “تام هنکس” اشاره کرد.

اضافه شده در تاریخ 27 شهریور

تولید فیلم و صحبت های بازیگران

“پس از خواندن بسوزانید” اولین فیلم برادران کوئن پس از “Miller’s Crossing” می باشد که که با “راجر دیکنز” به عنوان فیلمبردار همکاری نمی کنند و به جای او از “امانوئل لوبزکی” استفاده کرده اند که 4 نامزدی اسکار را را در کارنامه دارد و از کارهای او می توان به “مرد درونی” و “اسلیپی هالو” اشاره کرد. “مری زوفرز” به عنوان طراح لباس، هشتمین همکاری پی در پی خود را با برادران کوئن ارائه می دهد. “کارتر بورول” که برای یازدهمین بار با برداران کوئن همکاری می کند، کار آهنگسازی این فیلم را به عهده دارد. اوایل پیش تولید فیلم، او و برادران کوئن تصمیم گرفتند که در موسیقی فیلم باید بیشتر از سازهای ضربی مانند طبل و پرکاشن استفاده شود به این دلیل که آن ها این احساس را داشتند که این موضوع باعث می شود که موسیقی فیلم با یک احساس دروغینِ خود بزرگ بینی که در همه کاراکترهای فیلم دیده می شود، هماهنگ شود. موسیقی فیلم “پس از خواندن بسوزانید” سرشار از موسیقی ضربی سنتی ژاپن است. “جوئل کوئن” گفته بود که می خواهد موسیقی فیلم” کمی اغراق آمیز باشد. یک موسیقی پر عمق و مهم ودر عین حال کاملا بی معنی.”
“پس از خواندن بسوزانید” پس از فیلم سال 2001 “مردی که آنجا نبود” اولین فیلمنامه اورجینال نوشته این دو برادر است. “اتان کوئن” فیلمشان را با رمان “Advise & Consent” مقایسه می کتد و می گوید “این فیلم نسخه “تونی اسکات/جیسون بورن” گونه ماست، البته بدون جنجال و هیاهو.” جوئل می گوید که آن ها تصمیم داشتند که یک فیلم جاسوسی بسازند زیرا که قبلا چنین کاری را انجام نداده بودند، اما او احساس می کند که نتیجه پایانی بیشتر به یک فیلم کاراکتر محور شبیه است تا یک داستان جاسوسی. او همچنین عقیده دارد که “پس از خواندن بسوزانید” هجویه ای بر واشنگتن نیست.
قسمت هایی از فیلمنامه این فیلم در طول نوشتن اقتباس “جایی برای پیرمردها نیست” به رشته تحریر در آمد. بردران کوئن هنگام نوشتن فیلمنامه شخصیت های داستان را با چهره و بازی “برد پیت”، “جرج کلونی”، “فرانسیس مک دورمند”، “جان ملکویچ” و “ریچارد جنکینز” در ذهنشان مجسم می کردند و داستان فیلم مطابق میل برادران کوئن به سمت یک داستان خنده دار کشیده شد. “اتان کوئن” می گوید که شخصیت “برد پیت” در فیلم تا حدودی از شخصیت یکی از تبلیغ هایی که خود آنها کارگردانی کرده اند، الهام گرفته است. “تیلدا سوینتون” تنها بازیگر بزرگی بود که نقشش در فیلم مخصوص او نوشته نشده بود.
برادران کوئن می گویند حماقت عنصر اصلی فیلم را تشکیل می دهد. جوئل می گوید او و برادرش سابقه زیادی در ساختن شخصیت های ساده و احمق دارند و بازی شخصیت های “برد پیت” و “جرج کلونی” را به دوئل احمق ها تشبیه می کنند. “پس از خواندن بسوزانید” سومین همکاری جرج کلونی با برادران کوئن می باشد (“اوه، برادر کجایی؟” و “Intolerable Cruelty”) که به عنوان کسی که در فیلم های برادران کوئن شخصیت یک آدم ساده و خنگ را بازی می کند، شناخته می شود. جرج کلونی می گوید: “من با آنها سه فیلم کار کردم که معروف است به تریلوژی یک احمق”. جوئل می گوید وقتی که آخرین صحنه گرفته شد جرج گفت: “خیلی خب، آخرین احمق رو هم بازی کردم!” بنابراین فکر نمی کنم که جرج بخواهد باز هم با ما همکاری کند.
“برد پیت” که در فیلم نقش یک آدم کاملا کودن را به عهده دارد درباره نقشش می گوید “بعد از اینکه نقش را خواندم و آنها گفتند که نقش را از ابتدا مخصوص من نوشته اند، مطمئن نبودم که از من تعریف شده یا اینکه به من توهین شده است!”. او همچنین اضافه می کند که وقتی فیلمنامه را به او نشان دادند به برادران کوئن گفته است که نمی داند چطور باید نقش این شخصیت را بازی کند، چون این شخصیت یک احمق کامل است “چند لحظه سکوت کردیم و جوئل ادامه داد … مشکلی پیش نمیاد!”
“جان ملکویچ” که نقش کارمند دائم الخمر و اخراجی CIA را ایفا می کند در اولین صحنه بازی اش در فیلم در حال صحبت با تلفن و ناسزا گفتن به “برد پیت” و “فرانسیس مک دورمند” است. اما او در آن لحظه در استودیوی صدا نبوده به این دلیل که در حال تمرین نقشش بوده است و آن صحنه را با صدا در آپارتمان خود در پاریس پر کرده است. او درباره این صحنه میگوید “نیمه های شب بود و من با تمام توان فریاد می کشیدم. خدا می دونه همسایه ها درباره من چی فکر می کردن!”
“تیلدا سوینتون” نقش همسر “جان ملکویچ” را در فیلم بازی می کند در حال حاضر همخوابه “جرج کلونی” شده است. جرج کلونی در آخرین روز فیلمبرداری به سوینتون می گوید “خب، شاید یه روز با همدیگه یه فیلم ساختیم که توی اون به هم حرف های خوب بزنیم!”سوینتون می گوید ” خیلی خوشحالم که توی فیلم سرش داد می کشم. خیلی بامزه ست”
“برد پیت ادامه” می دهد “در فیلم از پداهه پردازی خبری نبود. چون فیلمنامه خیلی با دقت نوشته شده بود و چند قصه را به همراه هم بازگویی می کرد”. “ریچارد جنکینز” می گوید که برادران کوئن از او خواستند که به عنوان مدیر یک باشگاه ورزشی مقداری وزن خود را پایین بیاورد که او به شوخی در پاسخ می گوید “من یه پیرمرد 60 ساله هستم، نه برد پیت. وزن من هیچ تغییری نمی کنه!”

برادران کوئن - افتتا؛?ه فستیوال فیلم ونیز

حرف های آخر
فیلم در اولین آخر هفته فروشش 19 میلیون دلار فروش کرد، در حالیکه بودجه کلی فیلم 20 میلیون دلار بود!(برید قرص های قلبتون رو بخورید)
تا یکی دو روز دیگه شرح کامل داستان و بررسی فیلم رو می ذارم!

اضافه شده در تاریخ :19 آبان 87

زیرنویس فارسی این فیلم زیبا رو که جدیدترین کار خودم هست می تونید از لینک زیر دانلود کنید، فقط باید یه ثبت نام کوچولو توی سایت انجام بدید!

http://www.farsisubtitle.com/download/index.php?act=view&id=3157

نوشته سروش