چند شب پیش دوباره نشستم و فیلم نابخشوده رو نگاه کردم. به سرم زد یه مطلب بنویسم درباره سینمای وسترن کلینت ایستوود. تقدیم به همه دوستدارانش:

کلینت ایستوود در نمای از فیلم خوب، بد، زشت (1966)
اگر جان وین را کنار بگذاریم، به جرأت می توان گفت که در نیمه دوم قرن بیستم، ژانر وسترن در سینمای جهان را با نام کلینت ایستوود می شناسند. او نه تنها شمایل جاودانه ای از شخصیت مرد بدون نام در وسترن اسپاگتی های سرجیو لئونه کبیر از خود به جای گذاشت، بلکه به یکی از بزرگترین کارگردان های سینمای وسترن تبدیل شد.
آغاز به کار ایستوود در سینمای وسترن به اولین سالهای بازیگری او بر می گردد. یکی از اولین نقش هایش در کمدی-وسترن تدی روزولت بود. اولین فروشنده سیار خانم(1956) که در آن به عنوان یک سوارکار جنگ اسپانیا و آمریکا، دلباخته کارول چانینگ می شود. او سپس در فیلم کمین در گردنه سیامارون (1958) نقش آفرینی کرد که در آن نقش سرباز سابق جنگ های داخلی آمریکا را داشت که با بومی ها درگیر می شود و در همان حال به سربازی از جبهه رقیب کمک می کند تا یک زندانی را به قلعه ای دور دست انتقال دهد.

کلینت ایستوود در سال های اولیه کارش در سریال تلویزیونی روهاید
در همان سال رُل اصلی سریال تلویزیونی رو هاید(1958-1966) را عهده دار شد. با بازی در این سریال و کاراکتر رودی یتس، جانشین فرمانده در یک دهکده، او در حال باز کردن جایی در سینمای هالیوود برای خود بود و در همان حال توانست توجه سرجیو لئونه، کارگردان مستقل ایتالیایی را به خود جلب کند.

سرجیو لئونه، کارگردان برجسته ایتالیایی
لئونه در نظر داشت یک بازسازی وسترن از یوجیمبو (1961) فیلم سامورایی-کلاسیک آکیرا کوراساوا انجام دهد. بعد از اینکه هنری فاندا و چارلز برانسون نقش را رد کردند، لئونه از ایستتود در نقش یک هفتیرکش مرموز که یک شهر بی قانون را از شر یاغی ها خلاص می کند، بازی گرفت. نتیجه آن فیلم بخاطر یک مشت دلار (1964) شد که به سرعت ایستوود را در اروپا به جایگاه ستارگی رساند.
کلینت ایستوود به ایتالیا برگشت تا به همکاری جاودانه خود با سرجیو لئونه ادامه دهد و در دو دنباله حماسی بر فیلم قبلی، به خاطر چند دلار بیشتر (1965) و شاهکار بی چون و چرای سینمای وسترن با موسیقی جاودانه و مسحور کننده انیو ماریکونه، خوب، بد، زشت (1966) به ایفای نقش پرداخت. در هر دو فیلم ایستوود شمایل هفتیرکشی کم حرف با چشمانی بی روح را به تصویر کشید که در رقابتی برای دستیابی به پول، درگیر می شود. در فیلم خوب، بد، زشت که یکی از بیاد ماندنی ترین سکانس های تاریخ سینما در آن به تصویر کشیده می شود، ایستوود در یک قبرستان، دوئل سه نفره ای با لی ون کلیف و الی والاک انجام می دهد. (سرجیو لئونه در مورد این صحنه گفته بود که چشم های الی والاک می خواهد پرده را به آتش بکشد)

سکانس جاودانه دوئل سه نفره در خوب، بد، زشتِ سرجیو لئونه
سه گانه کلینت ایستوود با سرجیو لئونه که به وسترن اسپاگتی معروف شدند، در سال 1967 در آمریکا به اکران در آمدند و در گیشه به درآمد بالایی رسیدند.
ایستوود در سال بعد اولین وسترن بزرگ خود، بالا دارشان بزنید (1968) در هالیوود را به کارگردانی تد پوست، بازی کرد که در آن کاراکتری را به تصویر می کشید که در جستجوی انتقام از کسانی بود که او را ناعادلانه تا سر حد مرگ عذاب داده و بدنام کرده اند. بدلکاری های این فیلم را خود او انجام داد، از جمله صحنه ای که در آن با طنابی که به دور گردنش بسته شده، روی زمین کشیده می شود.

وسترن بعدی او موزیکال سرت تو کارِ خودت باشه (1969) بود که بر اساس نمایشی نوشته شده بود که در 1951 در تئاتر برادوی به روی صحنه رفت. لی ماروین و جان سبرگ در این فیلم با او همبازی بودند و کارگردانی آن به عهده جوشا لوگان بود.
ایستوود آن تصویر رمانتیک و خوش قلبش را در فیلم بعدیش نیز حفظ کرد. دو قاطر برای خواهر سارا (1970) به کارگردانی دان سیگل. او در این فیلم نقش یک آدم طماع را ایفا می کند که به یک راهبه (شرلی مک لین) و یک گروه شورشی کمک می کند تا جوخه فرانسوی ها را از قلمرو مکزیکو سیتی بیرون برانند.
پس از آن کلینت ایستوود با جان ساکسون و روبرت دوال در فیلم یوجیمبو گونه جان استارگز به نام جو کید (1972) همبازی شد. مسافر دشت های پهناور (1973) اولین کارگردانی ایستوود را به همراه داشت که در آن شمایل مرد بدون نامِ وسترن اسپاگتی های سرجیو لئونه را وارد سینمای هالیوود کرد.

ایستوود در نمایی از فیلم خوب، بد، زشت
پس از آن یکی از بهترین فیلم های کارنامه سینمایی ایستوود به نام جوزی ولز یاغی (1976) به نمایش درآمد. فیلم جایزه اسکار بهترین موسیقی متن را از آن خود کرد و به یکی از پر فروش ترین فیلم های او تبدیل شد. نه سال بعد ایستوود با فیلم سوارکار رنگ پریده (1985) جان تازه ای به ژانر رو به فراموشی وسترن بخشید. فیلم از نظر منتقدان یک موفقیت کامل بود و البته به پرفروشترین فیلم وسترن تا آن زمان تبدیل شد.
در سال 1983 فیلمنامه ای به اسم فاحشه زخم خورده به او پیشنهاد شد. او احساس کرد که برای ایفای نقش اصلی فیلم، ویلیام مانی، آدمکش حالا بازنشسته شده، باید چند سالی پیرتر شود. او تا سال 1991 صبر کرد تا فیلم را با عنوان نابخشوده (1992) کارگردانی کند و در پایان آن نوشت : تقدیم به سرجیو لئونه. با اکران در سال 1992 ، نابخشوده به یکی از پرفروشترین وسترن های تاریخ سینما با فروش بیش از 100 میلیون دلار تبدیل شد. همچنین او را به عنوان یکی از بزرگترین فیلم سازان سینمای معاصر معرفی کرد. در میان جوایز متعددی که فیلم نابخشوده بدست آورد، جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم، به چشم می خورد.

نام کلینت ایستوود با سینمای وسترن اجین شده و میراثی که او با نقش آفرینی های با شکوهش در چند تایی از شاهکارهای تاریخ سینما به جای گذاشت، انکار ناشدنی ست و تا ابد در اذهان سینما دوستان باقی خواهد ماند.
پی نوشت
01 تا حالا به این فکر کردید که بعضی وقتا چقدر منتظر یه اتفاق یا یه حادثه می مونید، با تمام وجود سختی های قبلش رو تحمل می کنید تا به اون چیزی که قراره اتفاق بیفته، برسید. همین که بهش رسیدید، نمی دونید باهاش چیکار کنید. از چشمتون میفته. سطح توقعتون بالا میره و اون شرایط دیگه جوابتون رو نمیده. چیه، فکر می کنید از فلسفه دارم حرف می زنم؟ نه! امتحانای پایان ترم تموم شده، الان نمی دونم چیکار کنم!
در حالیکه قبل از امتحانات می مُردم واسه دیدن یه فیلم با دلِ خوش. بیرون رفتن (شرکت در مو/ج سب/ز آزادی) بدون اینکه به فکر تموم شدن وقت باشی.
01.1 پی نوشت شماره یک رو چند وقت پیش نوشتم، داشتم مطلب جدید رو اضافه می کردم که دیسکانکت شدم و همه چی پرید. الان چند روز گذشته و حالا دلم می خواد به همون حالت پی نوشت یک برگردم! امتحان طراحی اجزا 1 افتاده عقب و مجبورم تا 25 اُم برم دانشگاه سرِ کلاس، هر روز، ساعت 8 صبح (Jesus!)
اگه تابستون هم کلاس نگیرم 9 ترمه میشم. اگه کلاس بگیرم باید 5 روز تو هفته برم سرِ کلاس. دارم دیوونه میشم.
02 چند شب پیش نشستم و فیلم نابخشوده رو دوباره نگاه کردم. یه چند وقتی میشه هوس دیدن فیلم های وسترن زده به سرم. رو همین حساب چهار پنج تا فیلم دیگه از کلینت ایستوود گرفتم. (به ما چه؟!)
کارگردان بهترین فیلم زندگیمه (آره، عزیز میلیون دلاری)
03 فیلم به اسطوره زدایی توی ژانر وسترن می پردازه. آخرین وسترن کلینت ایستوود که بخاطرش اسکار گرفت. فیلم در حالی اسکار گرفته که یک یا دوسال قبلش برنده اسکار فیلم وسترن کوین کاستنر بود.
04 هر کاری کرد نتونست جلوی خودشو بگیره. یعنی نذاشتنش. آخرش اون بطری لعنتی رو گرفت دستشو خورد. وقتی که دختره داشت آدمکشی های گذشته رو یادش می آورد، کید داشت نگاش می کرد و دست و پاش می لرزید. اول داستان به پر و پاش می پیچید، اما حالا انقدر ترسیده که حاضره سهمش رو بده و نمیره.
بیل کوچولو نمی دونست اون پیرمرد، همون ویلیام مانیه. اگه می دونست اون جوری نمی زدش. یعنی ویلیام مانی حتی اگه خودش نخواد، حتی اگه چند سال بره تو کار مزرعه داری، حتی وقتی که نمی تونه روی اسب سوار بشه، باز ازش می ترسن. اینو خودشم می دونه، اما تا حالا ازش فرار می کرده. اون نابخشوده ست.
“تو جهنم می بینمت!”
نوشته سروش
لطفا موقع برداشت مطلب امانتداری رو هم در نظر بگیرید.

2 comments
Comments feed for this article
15/09/2009 در 20:38
mehran
http://www.etemaad.ir/Released/88-06-22/260.htm#158893
21/11/2009 در 09:17
atashmard
سلام
از مطالبي كه نوشته بوديد استفاده نمودم. از شما خواهشي داشتم كه اگر ممكن است مطلبي درباره تاريخچه ژانر وسترن و ويژگي هاي آن براي من ارسال نماييد. به كمك شما در اين زمينه نياز دارم..
منتظر دريافت اطلاعاتي در اين خصوص از سوي شما هستم .
آتش مرد